تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠
هر سخن كان ترا كند فربه * هذيان پرسمت نه از وى به خويشتن كشتهء ز بىباكى * كه بىاصلاح خوردى « 1 » انطاكى هركه دارو ستاند از معتوه * زود گيرد همه جهان در كوه هركه بر رفت خيره بر سر چوب * گفت تذكير هاون و جاروب نشود واعظ و نه حافظ دين * نبود وارث رسول امين هرچه او گفت خنده آرد و بس « 2 » * هرچه او كرد زو نگيرد « 3 » كس مرد ماتم‌زده ز گفتارش * سال و مه بىغمى بود كارش ناگذشتست وى « 4 » بكوى سخن * نه بگفته نه ديده روى سخن نكند نيز رنجه بيش ترا « 5 » * شرم نايد ز شيب خويش ترا « 6 » من نديدم امام بر منبر * چون تل كوه بر سر زنبر هيچ دانى به چشم من چون بود * كير و خايه كه درخور كون بود « 7 » پشت چون خرس بر سر شخ بود * روى چون بورياى مطبخ بود اى كه در ابلهى و خيره‌سرى * خرتر از گاو و هرزه‌تر ز خرى

در مثالب علوى زرمدى گويد

آخر عمرت از دل تفته * همچو بر كودك اوّل هفته گربه گر شد « 8 » بلقمه شاد از تو * گوش و بينى دهد بباد از تو جنس آنها كه نامسلمانند * همچو دونان گران و ارزانند « 9 »
هامش
( 1 ) - ك : خورده ( 2 ) - چ : هركه او گفت خنده آرد بس ، ط : آرد بس ( 3 ) - م : ازو نگيرد ، ى : گفت ازو ( 4 ) - س : تا گذشتست او ، م : ناگذشتست وى ، ت : نه گذشته است او ( 5 ) - ط : بيش ترا ، م : بيش او را ( 6 ) - ط : خويش ترا ، م : روى بايد ز شيب خويش او را ، ط : شرم نايد ز ريش خويش او را ( 7 ) - ض : نه درخور كون بود ، چ : همچو ديوى كه پر ز افسون بود ( 8 ) - م : گر نگردد ، ب : گربه گردد ( 9 ) - ك : لرزانند ، ر : گران ارزانند