پس ديوار كعبه خرگايند * ور دهى تيز غسل فرمايند
گر بچرخ اين سگان برآيندى * دختر نعش را بگايندى
همه در علم سامرىوارند * از برون موسى از درون مارند « 1 »
پردهدر گشته آن كه اين فهمست « 2 » * زور عوا خوانده آن كه اين سهمست « 3 »
همه رشوتخرند و قاعدهگر « 4 » * زير بارند و خوار همچون خر « 5 »
از پى مال و جاه بىفردا « 6 » * همه يوسففروش نابينا
پردهدر همچو راز غمازان * بىنمازان بيهده تازان
بنهند ار جهند ازين زشتى * پاى بر فرق بحر چون كشتى
ريختى آب رويت از پى نان * اى لت انبان كجاست دست اشنان
زان بمانده است خيره در پس در * خواجهء گاوسار همچون خر
بهرهء علم تو نيابد كس * زانكه از علم نام دارى و بس
صبر و جودش برغم « 7 » مردم كوى * روز و شب دوستدار دشمن روى « 8 »
تو چه مردان قوّت و قوتى * مرد سنبيدنى و سنبوتى
تو چه مرد كنارى و بوسى * مرد زرقى و يار سالوسى
سر و ريش ار در آينه « 9 » ديدى * رو كه بر روى آينه ريدى
در حق كسى گويد از بزرگان غزنين
بگذر از عالمان و درويشان * تو و عام و خصومت « 10 » ايشان
چون تو از خوان « 11 » شرع بىقوتى * تو و سالوس و كبر و سنبوتى
هامش
( 1 ) - ر : نارند
( 2 ) - م : فهمى است
( 3 ) - م : سهمى است - اين بيت در نسخهء - س - به اين صورتست :پرده بر ديده بسته كين فهمست * كينه در سينه كشته كين وهمست( 4 ) - پ : خورند و قاعدهخر
( 5 ) - م : تيز تازند ، س : زير بارند و خوار ، ر : تيزتازند و خوار و خيره چو خر
( 6 ) - س : از پى راز مال و جاه بىفردا ، ل : همه از جاه و مال در شو و آى
( 7 ) - پ : بخل وجودت براى ، س : صبر وجودش برغم
( 8 ) - ل : مالدوست و دشمنروى
( 9 ) - س : خويشتن گر در آينه
( 10 ) - م : تو و عام و خصومت ، س : تو و عامه خصومت
( 11 ) - ت : ز اخوان