تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
همه رعناى و سر تهى تازند « 1 » * كور زشت و كر خرآوازند « 2 » باد و بوشى براى حرمت و فرع « 3 » * بل غرام و بهانشان بر شرع « 4 » همه بازآشيان « 5 » شاهين‌خشم * همه طوطىزبان كركس « 6 » چشم بجدل كوثر و بعلم ابتر * به سخن فربه و بدين لاغر بافراغند و بىفروغ همه * گه دريغند و گه دروغ همه آنچه نيك « 7 » از حديث ، بگذارند و * آنچه باشد شنيع ، بردارند « 8 » همه چون استرند « 9 » تند و حرون * گاو تقطيع از درون و برون دعوتى « 10 » ساخت يك تن از همه‌شان * چون بترسيد « 11 » گرگ از رمشان چون نهادند خوان بر اخوان * گفت يكتن ز مجمع « 12 » ايشان گرچه خوان هست نان نمىبينم * ورچه تن هست جان نمىبينم همه از جهد و جود پرهيزند * همه از علم و حلم بگريزند سر بدره گرفته زيربغل * كه كه‌ام خواجه و « 13 » امام اجل كرده با جانشان بسى جفتى « 14 » * نز پى دين براى اى مفتى « 15 » در سر آنكه زير پاى شود * تا كه بىجان و ژاژخاى « 16 » شود گشته گويان ز بغض يكديگر * كين « 17 » فلان ملحد آن فلان كافر همه از راه صدق بىخبرند * آدمى صورتند ليك خرند مكتب شرع را نديده هنوز * بدر عقل نارسيده هنوز
هامش
( 1 ) - س : همه رعنا سر تهى تازند ( 2 ) - س : كور زشت و كر خرآوازند ، م : كور و زشت و كر و خر آوارند ( 3 ) - ل : اصل بگذاشتند از پى فرع ، ر : براى حرمت شرع ( 4 ) - ل : با عوام و بهانه‌شان بر شرع ، ر : بر عوام و . . . ( 5 ) - س : بار آشيان ( 6 ) - م : زبان و كركس ، س : زبان كركس ( 7 ) - م : آنكه نيك ، ر : آنچه نيك ( 8 ) - س : وانچه بد شد شفيع پندارند ( 9 ) - ل : اشترند ( 10 ) - ى : دعوى ( 11 ) - ى : چون نترسيد ( 12 ) - ر : ز جملهء ( 13 ) - م : آن كه آن خواجه ، ل : از كه از خواجه ( 14 ) - ك : خرد جفتى ( 15 ) - ض : از در دين و راى اى مفتى ( 16 ) - س : پاك بىجان و جاه و جاى ، ل : تا كه بىخان‌ومان و جاى ( 17 ) - م : كان