همه رعناى و سر تهى تازند « 1 » * كور زشت و كر خرآوازند « 2 »
باد و بوشى براى حرمت و فرع « 3 » * بل غرام و بهانشان بر شرع « 4 »
همه بازآشيان « 5 » شاهينخشم * همه طوطىزبان كركس « 6 » چشم
بجدل كوثر و بعلم ابتر * به سخن فربه و بدين لاغر
بافراغند و بىفروغ همه * گه دريغند و گه دروغ همه
آنچه نيك « 7 » از حديث ، بگذارند و * آنچه باشد شنيع ، بردارند « 8 »
همه چون استرند « 9 » تند و حرون * گاو تقطيع از درون و برون
دعوتى « 10 » ساخت يك تن از همهشان * چون بترسيد « 11 » گرگ از رمشان
چون نهادند خوان بر اخوان * گفت يكتن ز مجمع « 12 » ايشان
گرچه خوان هست نان نمىبينم * ورچه تن هست جان نمىبينم
همه از جهد و جود پرهيزند * همه از علم و حلم بگريزند
سر بدره گرفته زيربغل * كه كهام خواجه و « 13 » امام اجل
كرده با جانشان بسى جفتى « 14 » * نز پى دين براى اى مفتى « 15 »
در سر آنكه زير پاى شود * تا كه بىجان و ژاژخاى « 16 » شود
گشته گويان ز بغض يكديگر * كين « 17 » فلان ملحد آن فلان كافر
همه از راه صدق بىخبرند * آدمى صورتند ليك خرند
مكتب شرع را نديده هنوز * بدر عقل نارسيده هنوز
هامش
( 1 ) - س : همه رعنا سر تهى تازند
( 2 ) - س : كور زشت و كر خرآوازند ، م : كور و زشت و كر و خر آوارند
( 3 ) - ل : اصل بگذاشتند از پى فرع ، ر : براى حرمت شرع
( 4 ) - ل : با عوام و بهانهشان بر شرع ، ر : بر عوام و . . .
( 5 ) - س : بار آشيان
( 6 ) - م : زبان و كركس ، س : زبان كركس
( 7 ) - م : آنكه نيك ، ر : آنچه نيك
( 8 ) - س : وانچه بد شد شفيع پندارند
( 9 ) - ل : اشترند
( 10 ) - ى : دعوى
( 11 ) - ى : چون نترسيد
( 12 ) - ر : ز جملهء
( 13 ) - م : آن كه آن خواجه ، ل : از كه از خواجه
( 14 ) - ك : خرد جفتى
( 15 ) - ض : از در دين و راى اى مفتى
( 16 ) - س : پاك بىجان و جاه و جاى ، ل : تا كه بىخانومان و جاى
( 17 ) - م : كان