همه ديوان آدمىرويند * همه غولان بىرهى پويند
معنى ديو چيست بيدادى * تو به بيداديش چرا شادى
همه زاواز « 1 » خود بپرهيزند * از همآواز خويش بگريزند
همه در راه آن جهانى كور * بندهء خورد و خفت همچو ستور
همه بر اكل و بر جماع حريص * آزشان كرده سال و مه تحريص « 2 »
همه گشته نفايه سيم دغل * آنكه گفتش خداى بل هم اضل
همه خونخوار و آز ور چو مگس * همه فرزين به كجروى و فرس
همه جوياى كبر و تمكيناند * همه قلب شريعت و ديناند
به خدا ار بشرع ره دانند * بىخبر « 3 » از حيات دو جهانند
زندگيشان بتر ز مرگ بود * مرگ را ز آنكسان چه برگ بود
چون كميز شتر ز بازيشان « 4 » * رنجه دارند همچو خرمگسان « 5 »
داده فتوى به خون اهل زمين * از سر جهل و حرص و از سر كين
همه در دست يكرمه رعنا « 6 » * همچو شمعند پيش نابينا « 7 »
همه بسيارگوى كم دانند * همه چون غول « 8 » در بيابانند
در سخن چون شتر گسسته مهار * چون شترمرغ جمله آتشخوار
ديو ز افعالشان « 9 » حذر كرده * آنچه او گفته « 10 » زان بتر كرده
در نفاق و خيانت « 11 » و تلبيس * درگذشته به صد درك ز ابليس « 12 »
مال ايتام داشته بحلال * خورده اموال بيوه و اطفال
هيچ نايافته ز تقوى بوى * تهى از آب مانده همچو سبوى
هامش
( 1 ) - ك : از همآواز
( 2 ) - ض : آزشان سال و ماه گرده قريص
( 3 ) - م : بىخبر ، ك : بىنصيب
( 4 ) - س : زيان كسان ، ل : ز بازيشان
( 5 ) - ى : تر چو خرمگسان
( 6 ) - س : علم در دست اين رمه رعنا ، ر : اين رمه غوغا
( 7 ) - س : شمع است ، ل : شمعى است ، ر : چون چراغى است در طهارت جاى
( 8 ) - س : همچو غولان
( 9 ) - ك : ز افغانشان
( 10 ) - ل : گفت
( 11 ) - ل : وز نفاق و خيانت ، ك : جنايت
( 12 ) - ل : درج ز ابليس