تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
خواجه لاحول‌گوى در كويت * زان بماندست « 1 » تا كند مويت اندرين كارگاه بو مرّه « 2 » * تو به لاحولشان « 3 » مشو غرّه كاندرين روزگار پرتلبيس « 4 » * نان ز لا حول « 5 » مىخورد ابليس تو چنانى به حيلت و تلبيس * كز تو اعراض مىكند ابليس هركه در خود زد از فضولى راى * دست ازو شست شرع بار خداى

در حق پارسايان گويد

آن‌كسانى « 6 » كه راه دين رفتند * چهره از ننگ خلق « 7 » بنهفتند واسطه عقد سنيان « 8 » بودند * نه حرورى نه مرجيان بودند پخته از حسرت طلب گلشان * سوخته ز آتش وفا دلشان هرچه اندر جهان پريشان بود * لا جرم زير حكم ايشان بود چون به سنّت بدند يازنده « 9 » * عالمى بود زان گره زنده كرده از بهر جذب فائده‌شان * شهپر جبرئيل « 10 » مائده‌شان همه بردند « 11 » كام دولت راند « 12 » * همه رفتند و نام ازيشان ماند « 13 »

در صفت جاه‌جويان و زرطلبان و درويشان صورت گويد

وين گروهى كه نورسيدستند * عشوهء جاه و زر « 14 » خريدستند سر باغ و دل زمين دارند * كى دل عق و شرع و « 15 » دين دارند ماه‌رويان تيره‌هوشانند * جاه‌جويان دين‌فروشانند همه جوياى كين و « 16 » تمكين را * همه كاسه كجا نهم « 17 » دين را
هامش
( 1 ) - ل : نماندست ( 2 ) - پ : بامره ( 3 ) - ل : تو بلا حول او ( 4 ) - كارگاه با تلبيس ، س : روزگار با تلبيس ( 5 ) - س : نان لا حول ، ل : نان بلا حول ( 6 ) - س : وان كسانى ( 7 ) - ك : خويش ( 8 ) - س : سنيان ، ل : عقل نفسيان ، م : شيعيان ( 9 ) - س : نازنده ( 10 ) - م : بر فرشته نكاب ( 11 ) - س : همه بردند ، م : همه بودند ( 12 ) - پ : همه رفتند كام دولت ماند ، س : همه رفتند و نام ايشان ماند ، ل : همه مردند كام و دولت ماند ( 13 ) - ، م : همه ماندند نام و حشمت ماند ، ى : همه رفتند نام و حشمت ماند ( 14 ) - س : جان و زر ، ل : جان و دل ( 15 ) - ل : كى سر عقل و شرع ، ر : كى دل شرع و پاى ( 16 ) - ، ل : بو الفضولى براى ( 17 ) - ك : كجا برم