تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
اندرين حال عارفى « 1 » زنگى * نزدم آمد ز روى « 2 » دل‌تنگى گفت مردم همىخورد مردم * تو دعائى بكن كه من كردم « 3 » گفتمش راست رو مكن لنگى * رو تو بگذار تا بود تنگى « 4 » تا بدانى كه در « 5 » سراى بسيچ * هيچ‌كس « 6 » نيست ايچ‌كس را هيچ « 7 » بهر اين است در ره اسباب « 8 » * سرنگوسار لاى لا انساب « 9 » زين « 10 » قرابت نويس نامهء ننگ « 11 » * كه قرابت قرابه دارد و سنگ « 12 » بشكند زود و بد « 13 » شود پيوند * ليك نبود چو ديو شد « 14 » دلبند خويشى خويش ريش « 15 » ناسورست * از درون زشت و وز برون عورست خشك او تر و سرد او گرم است * سر او پاى و سخت او « 16 » نرمست نزد دانا چو خشك شد تر او * پاى دل كرد خاك « 17 » بر سر او پس در اين بزمگاه « 18 » نامردان * از پى صحبت جوانمردان باد همره ترا ز عشق « 19 » نبى * خم مادر « 20 » اضافت نسبى

اندر صفت مرائى و قراء و سالوس گويد

خلق را زير گنبد دوّار * ديدها كور و ديدنى « 21 » بسيار هركه از خواندنى « 22 » كرانه كند * اوستادش به موش خانه كند نيست اندر جهان نكو نفسى * نه بسى ماند چرخ را نه كسى « 23 »
هامش
( 1 ) - چ : عارف س ، م : عارفى ( 2 ) - س : ز راه ( 3 ) - خ : مردم ( 4 ) - س : برد و بگذار تا بود به يكى ، ت : رو و بگذار تا بود تنگى ( 5 ) - س : تا بدانند در ( 6 ) - س : كايج كس ( 7 ) - ر : بجز از صدق نيست نافع هيچ ( 8 ) - ط : در سراى اسباب ( 9 ) - س : لاولى الالباب ، ط : سرنگونسار لا اولى الانساب ، ت : سرنگونسارى اولى الانساب ( 10 ) - ل : زى ( 11 ) - ط : تنگ ( 12 ) - ط : دارد سنگ ( 13 ) - ل : زود بد ( 14 ) - ت : نيك نبود كه دير شد ، ل : نيك نبود چو دير شد ( 15 ) - ت : ريش ، م : همچو ( 16 ) - ت : سر او سخت و پاى او ( 17 ) - خ : خاك كرد ( 18 ) - ط : بزمگاه ، نسخهء آستانه : پرتگاه ، خ : بردگاه ، م : كارگاه ( 19 ) - نسخهء آستانه : باد محرابتان ز عشق ( 20 ) - خ : رحم مادر ، ض : خم يادر ( 21 ) - ى : خواندنى ( 22 ) - م : ديدگى ( 23 ) - س : نه كسى ، م : نه بسى