تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣

حكايت و ضرب المثل

آن شنيدى كه از كم آزارى * رندى اندر ربود دستارى آن دويد از نشاط در بستان « 1 » * وين دوان شد بسوى گورستان آن يكى گفتش از سرى سردى * كه بديدم سليم دل مردى تو بدين‌سو همى چه پوئى « 2 » تفت * كآنكه دستار برد زان سو رفت « 3 » مرد دستار برده فصلى گفت * نيك بشنو كه آن باصلى گفت گفت « 4 » اى خواجه گرچه زان سون « 5 » شد « 6 » * نه ز بند « 7 » زمانه بيرون شد « 8 » چه دوم بيهده سوى بستان * خود همىيابمش « 8 » به گورستان من همين يك دو روز صبر كنم * روى در روى اين دو قبر كنم كه بدين جا « 9 » خود از سراى مجاز * مرگ سيلىزنانش آرد باز زود باشد كه از سراى سپنج * آورندش به پيش من بىرنج آنكه راز دل و نهان داند * داد من زو بجمله بستاند تا بدين‌سان « 10 » كه كرد ما را عور * عورى خود ببيند اندر گور از چنين اقربا چه انديشى * تا خوشى چيست در « 11 » چنين خويشى اصل دين چون « 12 » علم بلند كند * با چنين اصل « 13 » ريشخند كند خويش ناخوش بسوى من به مثل * هست موى زهار « 14 » و موى بغل بركنى بد رها كنى ناخوش * تيره زو آب و گنده زو آتش قيمتى در قيامت ايمانست * نه نسب نامهاء انسانست تخمهائى كه شهوتى نبود * بر آن جز قيامتى نبود
هامش
( 1 ) - س : سوى بستان ، خ : زى بستان ( 2 ) - س : تو بدين روى مى چه پوئى ( 3 ) - ل : زين سو رفت ( 4 ) - ل : گفتش ( 5 ) - م : زان سو ، ط : زان سون ، ت : برين سو ( 6 ) - خ : رفت ( 7 ) - ض : ز چنگ ( 8 ) - س : پايمش ( 9 ) - م : جاى ( 10 ) - خ : تا ازين ( 11 ) - س : تا چه خويشيست در ، ت : تا چه خويشى است بر ، پ : يا چه خويشى است از ( 12 ) - م : اصل دين چون ، ط : فرع دين چون ، س : اصل دين چو ( 13 ) - س : بر تن خويش ، م : با چنين اصل ، ل : بر چنين اصل ( 14 ) - م : هست چون موى زير ، ط : هست موى زهار