تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
چون بده تاخت « 1 » با دو من كاغذ * در خروش آيد اهل ده « 2 » كآمذ لرزه بر سيد جليل « 3 » افتد * نيز بر خضر و بر خليل « 4 » افتد مانده « 5 » بر گوشهء حكم پركم « 6 » * شده تا كون فرودم آدم كه نهد لاله تند بر زانو « 7 » * كه وكيلك خزد « 8 » پس كندو چك‌چكى زو فتاده « 9 » در مسجد * نز پى هزل و ضحكه « 10 » كز سر جدّ كه فقى بر كه رخ « 11 » ترش كردست * باز تا بر كه چشم شش « 12 » كردست تا كرا « 13 » باز خشك ريش كند * تا كه بر ريش او سريش كند يا كه از بيم ريش « 14 » كوسهء او * سبلتان بركند « 15 » ز بوسهء او تو مكن دعوى توانائى * با چنين ظالمى كه برنائى به خدايش سپار ارت « 16 » بايد * كه كسى با خداى برنايد تا ز تخييلهاى شورانگيز * چند پيچد بروز رستاخيز گر ز علم از برون « 17 » علم دارد * زيرپوشى ز جهل هم دارد آن چش امروز زيرپوش نمود * آن زبرپوش حشر خواهد بود عزّ اينجاى ذل آنجا راست « 18 » * غلّ امروز عزّ فردا راست « 19 » هركه اينجا هواى نفس بهشت * دان كه آنجاست در هواى بهشت
هامش
( 1 ) - س : رفت ( 2 ) - م : آيد اهل ديه ، خ : نعره خيزد ز اهل ده ( 3 ) - ط : بر مهتر و وكيل ، م : برسيد جليل ، س : برسيد و جليل ( 4 ) - ل : تير ، ت : نيز ، م : تيز ، ى : شير بر خضر و بر زبيل ( 5 ) - ط : مانده ، م : شده ( 6 ) - م : بر كم ( 7 ) - س : كه زند لاله بيد بر زانو ، خ : لاله بند در زانو ، ت : كه نهد خط ريش بر زانو ( 8 ) - س : كه يهودا خزد ، خ : كه شود اخر ( 9 ) - م : چكچكى ، ط : چككى زو فتاده ، س : چككى اوفتاده ( 10 ) - ل : ضحك ( 11 ) - ل : كه فقيه بر كه رخ ، خ : كه به بىسر كه رخ ( 12 ) - س : باز تا بر كه چشم شش ، م : خشم و شش ، خ : خشم شش ( 13 ) - ل : تا كه گر ( 14 ) - پ : يا كه از بيم ريش ، م : تا كه از پيش ريش ( 15 ) - ط : بركند ، م : تر كند ( 16 ) - س : سپاردت ( 17 ) - م : او برون ، ل : علم اگر از برون ( 18 ) - ل : آنجايست ( 19 ) - م : غل فردا راست ، س :ذل امروز عز فردا راست * عز اينجاى ذل آنجا راست