چون بده تاخت « 1 » با دو من كاغذ * در خروش آيد اهل ده « 2 » كآمذ
لرزه بر سيد جليل « 3 » افتد * نيز بر خضر و بر خليل « 4 » افتد
مانده « 5 » بر گوشهء حكم پركم « 6 » * شده تا كون فرودم آدم
كه نهد لاله تند بر زانو « 7 » * كه وكيلك خزد « 8 » پس كندو
چكچكى زو فتاده « 9 » در مسجد * نز پى هزل و ضحكه « 10 » كز سر جدّ
كه فقى بر كه رخ « 11 » ترش كردست * باز تا بر كه چشم شش « 12 » كردست
تا كرا « 13 » باز خشك ريش كند * تا كه بر ريش او سريش كند
يا كه از بيم ريش « 14 » كوسهء او * سبلتان بركند « 15 » ز بوسهء او
تو مكن دعوى توانائى * با چنين ظالمى كه برنائى
به خدايش سپار ارت « 16 » بايد * كه كسى با خداى برنايد
تا ز تخييلهاى شورانگيز * چند پيچد بروز رستاخيز
گر ز علم از برون « 17 » علم دارد * زيرپوشى ز جهل هم دارد
آن چش امروز زيرپوش نمود * آن زبرپوش حشر خواهد بود
عزّ اينجاى ذل آنجا راست « 18 » * غلّ امروز عزّ فردا راست « 19 »
هركه اينجا هواى نفس بهشت * دان كه آنجاست در هواى بهشت
هامش
( 1 ) - س : رفت
( 2 ) - م : آيد اهل ديه ، خ : نعره خيزد ز اهل ده
( 3 ) - ط : بر مهتر و وكيل ، م : برسيد جليل ، س : برسيد و جليل
( 4 ) - ل : تير ، ت : نيز ، م : تيز ، ى : شير بر خضر و بر زبيل
( 5 ) - ط : مانده ، م : شده
( 6 ) - م : بر كم
( 7 ) - س : كه زند لاله بيد بر زانو ، خ : لاله بند در زانو ، ت : كه نهد خط ريش بر زانو
( 8 ) - س : كه يهودا خزد ، خ : كه شود اخر
( 9 ) - م : چكچكى ، ط : چككى زو فتاده ، س : چككى اوفتاده
( 10 ) - ل : ضحك
( 11 ) - ل : كه فقيه بر كه رخ ، خ : كه به بىسر كه رخ
( 12 ) - س : باز تا بر كه چشم شش ، م : خشم و شش ، خ : خشم شش
( 13 ) - ل : تا كه گر
( 14 ) - پ : يا كه از بيم ريش ، م : تا كه از پيش ريش
( 15 ) - ط : بركند ، م : تر كند
( 16 ) - س : سپاردت
( 17 ) - م : او برون ، ل : علم اگر از برون
( 18 ) - ل : آنجايست
( 19 ) - م : غل فردا راست ، س :ذل امروز عز فردا راست * عز اينجاى ذل آنجا راست