تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
ابرهاء « 1 » تهى پر از نم شد * دل اهل زمانه خرّم شد « 2 » كشتها قوّت تمام گرفت * كارهاى جهان « 3 » نظام گرفت اى خداترس اهل زهد و صلاح « 4 » * هست از انفاس تو جهان بفلاح « 5 » حرمت صومعه تو مىدانى « 6 » * بر تو مانده است و بس « 7 » مسلمانى چون چنين‌اند زاهدان « 8 » جهان * چه طمع دارى « 9 » آخر از دگران زاهدى كاينچنين بود فن او * بگريز از سرا و برزن او صوفى كاينچنين بود فن او * يك جهان كير در كس زن او تا بدانى كه زاهدان چه كسند * همه همچون ميان‌تهى جرسند همه دربند زرق و سالوسند * وز در « 10 » صد هزار افسوسند دست از اين صوفيان « 11 » دهر بشوى * تو چه گوئى « 12 » حكايت از خود گوى چون رهى پيش آنكه مدهوشند * از پى خلق حلقه در گوشند گردن جمله از تف سيلى * همچو كرباس در كف نيلى

اندر قرابت فقيه گويد

ور بود خود فقيه خويشاوند * وند گردد به حيله جوى شاوند « 13 » باشد از در مزاج و « 14 » سيرت خويش * زان سخنهاء بىبصيرت خويش نابكارى دو روى و يافه « 15 » درآى * ظالمى عمركاه و غم‌افزاى « 16 » تا تو سر بركنى وى از دلبر « 17 » * ريش بربر نهاده باشد و بر « 18 » بيم تو جز بحبس و چك « 19 » نكند * آن كند با تو كايچ سگ نكند
هامش
( 1 ) - س : ابرهاء ، م : كشتها ( 2 ) - و : بىغم شد س : خرم شد ( 3 ) - س : دل خلقان همه ، ط : كار اهل جهان ( 4 ) - پ : فلاح ، ط : اى خداوند اهل زهد و صلاح ( 5 ) - پ : بصلاح ( 6 ) - خ : حق تو خود همىدانى ( 7 ) - ط : ختم است و بس ( 8 ) - خ : صوفيان ، م : زاهدان ( 9 ) - خ : چه خطر دارى ( 10 ) - ط : در خور ( 11 ) - م : زاهدان ( 12 ) - ط : تو نه كورى ( 13 ) - ل : آنگه از مكر و حيله بينى بند ، س : وند كردت به حيله خويشاوند ، ط : وند كردت ز بهر خويش آوند ، م : وند گردد به حيله جوى شاوند ( 14 ) - ط : در مزاج ( 15 ) - ط : نابكار دوروى يافه ( 16 ) - ل : عمركاه غم‌افزاى ، س : كارافزاى ( 17 ) - ط : دل‌بر ، م : دلبر ( 18 ) - ط : باشد بر ( 19 ) - س : لك نكند