بد بد است ارچه نيكدان باشد * سگ سگ است ارچه سرشبان « 1 » باشد
او نشسته به سردى « 2 » اندر درس * تو از آن حيلت و سفيهى ترس
نز پى علم و فهم « 3 » را نيكست * كه سفيهست و سهم را نيكست
با تو از بهر عزّ و حرمت « 4 » و جاه * حمله چون شير و حيله چون روباه « 5 »
همچو پنجهء ذباب « 6 » ريش ستر * چون طنين ذباب خاطر بر
سرد گفتنش چون قضا حالى * درس گفتن ز ترس حق خالى
از براى سؤال خاصه و عام * ندهد بىسلم « 7 » جواب سلام
مى كز آن لب خورد نه دندانست « 8 » * جام مىكش كه اين سپندانست « 9 »
كودكى را اگر بدرّد كون * حجت آرد چو سر كند بيرون
گرش همسايه ديد از چپ و راست * گويد اين عقد اخوتست رواست « 10 »
آب در جوى ديگران بردن * به اجازت چو داد بفشردن
بينى ار هيچ سوى او تازى * از سر جدّ نه از « 11 » سر بازى
قلتبانى چو خايه گنده و دون * سر چو كير آستين فراخ چو كون
نه به حقش اميد و « 12 » نز كس بيم * نه ازو بيوه ايمن و نه يتيم
كرده نام تو عامى و جاهل * تا كند حق باطنت « 13 » باطل
چون درآيد فغوله « 14 » در تك و پوى * تو بيار آب و هر دودست بشوى
كه وكيل اندر آستين دارد * اسب حاكم به زير زين دارد
باز تا ضيعتى « 15 » براندازد « 16 » * ريش بالان « 17 » كند بده تازد
هامش
( 1 ) - س : سگ شبان ، ض : شيرسان
( 2 ) - خ : او به سردى نشسته
( 3 ) - س : نز پى فهم و علم ، م : نز بهى علم و فهم
( 4 ) - س : با تو او را ز بهر نعمت
( 5 ) - س : حمله چون شير و حيله چون روباه ، م : حمله از شير و حيله از روباه
( 6 ) - س ، م : همه پنجهء ذباب ، ط : همچو پنجهء رباب
( 7 ) - پ : بىشكم ، خ : بىستم
( 8 ) - ت : دندانيست ، چ : خورند دندانيست
( 9 ) - ط : جام مىكش كه اين سپند انيست
( 10 ) - ل : اخوتست و رواست ، م : اجرتست رواست ، خ : اجر تست و رواست
( 11 ) - ل : از سر جذبه نز
( 12 ) - ل : اميد ، س : نياز و
( 13 ) - خ : ظاهرت
( 14 ) - ل : مقوله ، ط : فغوله ، س ، م : فقوله
( 15 ) - س : صنعتى
( 16 ) - ل : دراندازد
( 17 ) - ط : پالان ، س : يالان ، م : بالان