تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
چه فضولى است اين و خانهء حق « 1 » * شرع را نيست نزدتان « 2 » رونق اى كذا و كذا « 3 » چه كار است اين * در ره شرع ننگ « 4 » و عارست اين دامن آخر الزّمان آمد * نوبت جهل جاهلان آمد خلق را نيست از خداى هراس * شد دل خلق مسكن « 5 » وسواس از چنين كارهاست در كشور * آسمان بىنم و زمين بىبر بر بساط زمين نبات نماند * خلق را مايهء حيات نماند از گناهان لوطى و زانى * خشك شد چشم ابر نيسانى بشود لا محاله دهر « 6 » خراب * چون لواطه كنند در محراب مرد فاسق « 7 » به حيله بيرون جست * تا مؤذن بر او نيابد « 8 » دست مرد فاسق چو شد برون از در * مرد زاهد گرفت كار از سر « 9 » مرد فاسق چو بازپس نگريست * تا ببيند كه حال زاهد « 10 » چيست ديد بىنيم‌دانگ « 11 » و بىحبّه * كزر « 12 » شيخ بر سر « 13 » دبّه سر درون « 14 » كرد و گفت اى زاهد * اين همان مسجد و همان « 15 » شاهد ليكن « 16 » از بخت ما و گردش حال « 17 » * بود بر من « 18 » حرام و بر تو حلال شكر و منّت خداى را كاكنون « 19 » * گشت حال زمانه ديگرگون بر بساط زمين نبات بماند * خلق را قوّت حيات بماند شكر حق را كه ابرها باريد * بدل آب درّ مرواريد
هامش
( 1 ) - خ : اين چه بىحرمتى است خانهء حق ( 2 ) - پ : پيش تو ( 3 ) - ط : كاى كذا و كذا ، س : كى چنين و چنين ( 4 ) - س : شرم ( 5 ) - پ : دلشان گشته معدن ( 6 ) - ط : لا محاله دهر ، م : دهر لا محال ( 7 ) - ط : فاسق ، م : خائن ( 8 ) - ط : تا مؤذن برو نيابد ، م : تا نيارد مؤذن او را ( 9 ) - س :چون برون جست مرد كار از در * پس مؤذن گرفت كار از سر( 10 ) - س : تا بداند كه حال كودك ( 11 ) - ط : بىهيچ دانگ ( 12 ) - ط : كذر ( 13 ) - س : در سر ( 14 ) - ط : سر فرو ( 15 ) - س : مسجد است و آن ( 16 ) - ط : ليك ( 17 ) - س : كژى حال ( 18 ) - س : گشته بر ما ( 19 ) - ط : كه كنون