روى كرده چو تخم كاژيره « 1 » * بنفاق و دل اندرون تيره « 2 »
پارسا صورتان مفسد كار * باز شكلان و ليك موش شكار « 3 »
هست گوئى پديد « 4 » صورت خوب * بر چنين « 5 » فعل و سيرت « 6 » معيوب
حال ايشان به ديدهء ظاهر * هست نزديك حاذق و ماهر « 7 »
به خط اين مقله و بوّاب * ترّهات مسيلمهء كذّاب
آرد از بهر پنجگانهء تو * اين چنين قوم را به خانهء تو
خانه خالى كند زنان چون ناى « 8 » * پر كند چون شكم « 9 » طهارت جاى
پسرت هيچ اگر « 10 » درو خندد * شاهد و شاهدى درو بندد
ور زنت كاسهء نهد ز طعام * زنت را جز كه سكره « 11 » ننهد نام
ور بوى « 12 » خويشپذير و پژمرده * همچو خردهت بسوزد « 13 » از خرده
چون جماع آرزو كند به دو دم * دو درم ده زد آفتابهش « 14 » نم
بام خانه به نعره بردارد * به لگد خانه را « 15 » فرود آرد
خانهء گر بود چو « 16 » بيت حرام * به دو روز و دو شب كند بدنام
ور نباشى چو كرّ بىغلغل * كور گردى ز نعرهء بلبل
صحبت بد بود چو خوردن مى * كه فضيحت شود حريف از وى
جاهل آنگه كه خوشدلى ورزد * تيزى آن دم بعالمى ارزد « 17 »
هامش
( 1 ) - ل : كاجيره ، ض : مغز كازيره
( 2 ) - ر : بنفاق از تف زبر تيره ، س : بنفاق از بر زبر تيره
( 3 ) - س : موشگير شكار
( 4 ) - ط : زيشان پديد
( 5 ) - س : به اينچنين
( 6 ) - ط : سيرت ، م : صورت
( 7 ) - م : باهر ، ط : ماهر ، خ : خالق ماهر
( 8 ) - چ : زنان چو پاى ، ط : زنان چون ناى ، س : زباى چو ناى ، م : چو چنگ و چو ناى
( 9 ) - ل : چون شكم پر كند
( 10 ) - ل : گر
( 11 ) - س : زنت را جز سكوره ، ل : زنت جز اشكره ، خ : زنت را جز كه سكره ، خ : جز سكينه
( 12 ) - ك : ور بود
( 13 ) - س : هم بخردت نسوزد ، ط : همچو خردت بسوزد ، م : همچو خوردت بسايد ، چ : سرمهات بسايد
( 14 ) - ل : ز آفتابش
( 15 ) - ت : بام را
( 16 ) - ل : گر بود چو ، م : بوده همچو
( 17 ) - پ : ورزد ، ط : ارزد ، ر : تيز آنگه بعالمى ارزد ، م : تيزى آن دم بعالمى لرزد