زن كه دارد بسوى حمدان راى * حمد حمدان كند نه حمد خداى
آورد كدخداى را بكله * نان بازار و خانهء بغله
برهى گر كنى به فردى خوى * از خوشى خشو « 1 » و ننگ ننوى « 2 »
يافت امروز فضل عمره و حج * هر كرا داد حق ز فرج فرج
التمثيل فى المطايبة بطريق الهزل
بود گرمى به كار دريوزه * نام آن سرد « 3 » قليان يوزه « 4 »
رفت زى حج به كديهء محراب * اينت فضل اينت مزد اينت ثواب « 5 »
چون ببغداد آمد از حلوان * ديد بازارها پر از الوان
صحن حلوا و مرغ و تاوهء نان * بختهء پخته و برهء بريان
زى خرابات از خرابى دين * رهگذر كرده بىره و آيين
ديد بر رهگذر زنى زيبا * روى زيبا بزيب چون ديبا
دست در جيب خويش كرد چو باد * كرد فرموش حج و فرج به ياد
ديد در فروز گريبانش * دو درم بهر جامه و نانش
گشت حيران چو در خزان ريحان * تن چو پر زاغ از فزع لرزان
زانكه او بد چو ديو دوزخ زشت * آن زنش خوب بد چو حور بهشت
يوزهء زشت با دل ناشاد « 6 » * دو درم داد و آن زنك را گاد
زنك شوخ بر ازارش « 7 » ريد * او دبهء پر ز روغنش دزديد
زن به دو گفت كابلهت « 8 » ديدم * بستدم سيم و بر تو خنديدم
يوزه « 9 » دادش جواب بر ره راز « 10 » * چون شد اين سرگذشت « 11 » و قصه دراز
هامش
( 1 ) - م : خوشو ، ذ : خسور
( 2 ) - م : ببوى ، ذ : بپوى ، خ : از خوش و ناخوش و ز زشت و نكوى ، س : از تس ناخوش و ز ننگ ننوى
( 3 ) - م : مرد
( 4 ) - ذ : پوزه
( 5 ) - خ : صواب
( 6 ) - م : زنكى ديد يوزه در بغداد - در نسخهء - س ، چ : ر ، كم - ابتداء حكايت از اين بيت است و ابيات قبل از اين بيت را ندارند و اين بيت كه آغاز حكايت است در نسخه - س - بدين صورت آمده :زنگيى بوده بود در بغداد * دو درم داد و يك زنك را گاد( 7 ) - كم : در ازارش ، خ : زنكى زشت در ازارش
( 8 ) - س : گفت زن سخت ابلهت
( 9 ) - پ : پوزش ، ذ : پوزه
( 10 ) - ل : بر در راز ، ط : در ره راز ، ر : ليك براز
( 11 ) - ل : آن سرگذشت ، ر : كرد كوتاه سرگذشت