تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
تو چو انگشت گشته از « 1 » تشويش * زن چو ناخن‌كنان « 2 » به ناخن ريش نفقه بر ريش خواجه خط كرده * سبلت او چو كون بط كرده سيم « 3 » كابين چو طوق در گردن « 4 » * زر نه بر طاق و خيره « 5 » غم خوردن كرد « 6 » بايد زن اى ستوده سير * ليكن از خان‌ومان خويش بدر زيرك آنست كو نگايد زن * ننهد در سراى خود شيون اشتقاقش ز چيست دانى زن * يعنى آن قحبه را به تير بزن پس اگر و العياذ باللّه باز * بچه در سقف كس كند پرواز كس ببينى گرفته « 7 » از سركين * ريش بابا ز ناز در سرگين پس چه گويم كه هركه « 8 » عاقل‌تر * پيش سحبان كير باقل‌تر

حكايت و مثل

آن جوانى به درد مىناليد * گفت پيرى چو آن « 9 » چنانش ديد كز چه مىنالى اى جوان نبيل * گفت كز جور دبّه و زنبيل جبّه بر من قبا شد از غم دل « 10 » * پيرهن چون عبا شد از غم دل چندگه شد كه من زنى دارم * خويش و پيوند بر زنى دارم جفت پركبر « 11 » نيش بىشهد است « 12 » * گل رعنا دوروى و بدعهدست « 13 » پنج‌ماهه است و يازده‌ساله * نكند كار گاو « 14 » گوساله هركه در دام زن نيفتادست * عقل شاگرد و او چو استادست و آنكه بر كس بخيره گردد رس * عيش او گنده دان « 15 » چو دركه كس اندرين طارم طرب به نوى * راست گويم اگر ز من شنوى كمر كير خيره لرز بود * كيسهء كس فراخ درز بود
هامش
( 1 ) - س : خويش از ( 2 ) - ل : كند به ناخن ريش ، خ : به ناحق ريش ، ذ : به ناخن خويش ، س : او چو ناخن كند به ناخن ريش ( 3 ) - ذ : سيم و ( 4 ) - ل : بر گردن ( 5 ) - ذ : زر نه و خيره‌خيره ، ل : زر به بر خيره‌خيره ( 6 ) - م : كرده ، ذ : كرد ( 7 ) - ذ : كس بيبى گرفته ( 8 ) - ل : كه هرچه ( 9 ) - ذ : كه آن ( 10 ) - م : پيوند و بر زبى ( 11 ) - ر : بىكير ، پ : پركبر و ( 12 ) - ل : نوش بى ، ذ : نيش بر ، س : جفت پاكيزه نيش با شهد است ( 13 ) - ذ : روى بد ( 14 ) - ل : هيچ كار ، ط : كار هيچ ، ذ : گاو كار ، م : گاو گاد ( 15 ) - ط : تيره دان