كه مه او و مه عزّ دولت او « 1 » * چه كنى باد ريش و سبلت او
خواجهء تو « 2 » قناعت تو بس است * صبر و همت بضاعت تو بس است
كه خود آبستن است با همه ساز * شب كوتاه تو بروز « 3 » دراز
دون رعنا « 4 » هميشه مضطربه * دست او با دهان برابر به
صلح بىجنگ به كريمان را * كلبه « 5 » از سنگ به لئيمان را
با عوان خويشى ار ندارى « 6 » به * ديده بر عقل خود گمارى به
كژدم و مار سوى جانت روان * بهتر آيد بسى ز خويش « 7 » عوان
خويشى ار با عوانت ناچارست * اندرين قول زيركان چارست
يا بكش يا گريز از بر او * يا هوسها « 8 » بريز از سر او
گرچه تشنه شود سرابش ده « 9 » * ور چو روغن شود ترابش « 10 » ده
تا ز باد « 11 » بروت او برهى * آتشش را چو زاب خاك « 12 » دهى
ورنه با او نشين بهر برزخ * تات فردا برد سوى دوزخ
ذكر انواع الشهوات على بعضها تحريص و على بعضها تمريض اندر صفت شهوات و در حق غلامباره گويد
هركه شد كونپرست بر خيره « 13 » * گوز يابد ثواب از انجيره « 14 »
چه دهى از پى گذرگه ثفل « 15 » * خرد پير خود به كودك طفل
گر ز بر سوش « 16 » مايهء بد اوست * هرچه از زير سو درآمد « 17 » اوست
تن بد را بهاش جان « 18 » خواهد * دل نيك « 19 » تو رايگان خواهد
هامش
( 1 ) - ل : غرور و دولت او
( 2 ) - س : خانهء تو
( 3 ) - ل : تا بروز
( 4 ) - س : دون رعنا ، م : دون و رعنا
( 5 ) - ط : كله ، خ : لقمه
( 6 ) - ل : ار ندانى
( 7 ) - ط : كه خويش
( 8 ) - ط : يا هوسها ، م : يا هوس را
( 9 ) - ل : شرابش ده
( 10 ) - خ : بر آبش ، چ : كبابش
( 11 ) - ط : تا ز نخوت
( 12 ) - خ : چو آب خاك ، ت : چو زاب خاك
( 13 ) - ل : از خيره
( 14 ) - ل : گوز يابد ثواب از آن جيوه
( 15 ) - ذ : ثقل
( 16 ) - ذ : سوس
( 17 ) - ط : درآيد
( 18 ) - چ : بها ز جان
( 19 ) - چ : دل تنگ