دور باد اى برادر از ما دور * خواهر و دختر ارچه بس مستور « 1 »
اندر مذمت عمّ گويد
آنكه عمّ تو و آنكه خال « 2 » تواند * همه در قصد خون « 3 » و مال تواند
عمّ كه بدگوى و پرستم باشد * عم نباشد كه درد و غم باشد
در مهى خويشتن پدر كرده * به گه پرورش « 4 » بدر كرده
در كن و در مكن مه خانه « 5 » * در بيار و بده چو بيگانه
چون عقاب و چو باز « 6 » وقت گرفت * همچو گنجشك و عكه خوار گرفت « 7 »
همچو كير جوان بوقت بگير * باز وقت بيار خايهء پير
ديدى ار دست و پاى بلعم را « 8 » * دردسر آن عمامهء عم را
گرت بخشد عمامه عم مستان * كان بود چون عطاى بدمستان
كان عمامه نه بهر « 9 » آن دادست * كز وجود تو خوشدل و شادست « 10 »
تا نديد است « 11 » پاى را هنجار * ندهد دست عم ترا دستار
انده خال و غمّ عم « 12 » بگذار * تا بوى شاد خوار « 13 » و برخوردار
ورنه جان كن « 14 » كه دل ستم نكشد * عاقل اندوه خال و عم نكشد
اندر مذمت خال گويد
خال كازار تو گزيده بود * همچو خال سفيد ديده بود
كند آن خالت از خرد خالى * بهر ميراث مادرت حالى
چون زرت باشد از تو جويد رنگ * چون بوى مفلس از تو دارد ننگ
هامش
( 1 ) - خ : خواهر و زن اگر بود مستور ، ت : خواهر و دختر و زن مستور
( 2 ) - س : تواند و خال
( 3 ) - س : همه در خون و جاه ، ط : همه خونخواه جاه
( 4 ) - ط : پس گه پرورش ، ل : پس گهى از درش
( 5 ) - ط : ز يك خانه
( 6 ) - ر : عقاب و غراب
( 7 ) - ت : همچو بنجشك و عكهخوار گرفت ، م : خوارگى رفت ، ر : باز بنجشك و صعوهخوار كه رفت
( 8 ) - ت : از دست و پاى بلغم را
( 9 ) - ط : ز بهر
( 10 ) - خ : خرم و شادست
( 11 ) - م : تا پديده است
( 12 ) - ر : خلعت خال و عم بجا
( 13 ) - ل : شاد و خوار
( 14 ) - ط : جانكش