تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
دور باد اى برادر از ما دور * خواهر و دختر ارچه بس مستور « 1 »

اندر مذمت عمّ گويد

آنكه عمّ تو و آنكه خال « 2 » تواند * همه در قصد خون « 3 » و مال تواند عمّ كه بدگوى و پرستم باشد * عم نباشد كه درد و غم باشد در مهى خويشتن پدر كرده * به گه پرورش « 4 » بدر كرده در كن و در مكن مه خانه « 5 » * در بيار و بده چو بيگانه چون عقاب و چو باز « 6 » وقت گرفت * همچو گنجشك و عكه خوار گرفت « 7 » همچو كير جوان بوقت بگير * باز وقت بيار خايهء پير ديدى ار دست و پاى بلعم را « 8 » * دردسر آن عمامهء عم را گرت بخشد عمامه عم مستان * كان بود چون عطاى بدمستان كان عمامه نه بهر « 9 » آن دادست * كز وجود تو خوش‌دل و شادست « 10 » تا نديد است « 11 » پاى را هنجار * ندهد دست عم ترا دستار انده خال و غمّ عم « 12 » بگذار * تا بوى شاد خوار « 13 » و برخوردار ورنه جان كن « 14 » كه دل ستم نكشد * عاقل اندوه خال و عم نكشد

اندر مذمت خال گويد

خال كازار تو گزيده بود * همچو خال سفيد ديده بود كند آن خالت از خرد خالى * بهر ميراث مادرت حالى چون زرت باشد از تو جويد رنگ * چون بوى مفلس از تو دارد ننگ
هامش
( 1 ) - خ : خواهر و زن اگر بود مستور ، ت : خواهر و دختر و زن مستور ( 2 ) - س : تواند و خال ( 3 ) - س : همه در خون و جاه ، ط : همه خونخواه جاه ( 4 ) - ط : پس گه پرورش ، ل : پس گهى از درش ( 5 ) - ط : ز يك خانه ( 6 ) - ر : عقاب و غراب ( 7 ) - ت : همچو بنجشك و عكه‌خوار گرفت ، م : خوارگى رفت ، ر : باز بنجشك و صعوه‌خوار كه رفت ( 8 ) - ت : از دست و پاى بلغم را ( 9 ) - ط : ز بهر ( 10 ) - خ : خرم و شادست ( 11 ) - م : تا پديده است ( 12 ) - ر : خلعت خال و عم بجا ( 13 ) - ل : شاد و خوار ( 14 ) - ط : جان‌كش