تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
خواجه خواند « 1 » چو كار باشد « 2 » راست * پس چو شد كژ « 3 » غلام‌زادهء ماست شاهزاده بوى چو دارى مال « 4 » * داده زاده شوى « 5 » چو بد شد « 6 » حال پس تو گوئى فلان مرا « 7 » خالست * سنگ دل خال نيست تب‌خالست « 8 » رو تو از ننگ « 9 » خال بىعم باش * خال و عم را بمان و بىغم « 10 » باش تا دو دستت به دامن خالست * هر دو پايت ميان آخالست « 11 » حكمت اندر عرب فراوانست * وز همه خوب‌تر يكى آنست كه عدى چون شد « 12 » از عداوت خال * همنشين سباع و وحش و رمال نشنيدى كه راند در امثال * رو تو عم غم شمار و خال و بال

اندر خويش لشكرى گويد

موش كز دشت در دكان افتد * به كه خويشيت با عوان « 13 » افتد چون نشيند عوان بخر پشته « 14 » * چه تو در « 15 » پيش او چه خر كشته خويشتن را خداى « 16 » نام نهد * خال و عم را گداى نام نهد بنشاند ز جهل و كشخانى « 17 » * پدر پير را به دربانى زانكه چون سفله يافت مال و عمل « 18 » * بكند جفت و يار و خانه بدل كبر او چون بلاى آمدنى * باز كاسش « 19 » چو كاسهء زدنى گر ندارى به خدمتت خواند * ور بدارى بعنف بستاند همه از كون خواجه تيز دهد * گه‌گه از كون مير نيز دهد كه نبينى به حرمت و صولت * يك ز نخ زن چو من در اين دولت
هامش
( 1 ) - س : خواجه باشى ( 2 ) - ل : گردد ( 3 ) - س : كژ شد ( 4 ) - م : كه دارى مال ، ط : چو باشد مال ( 5 ) - س : راه زاده شدى ( 6 ) - ى : چو كژ شد ( 7 ) - م : مرا فلان ( 8 ) - س : كاخالست ، م : خلخالست ، چ : تب‌خالست ( 9 ) - ر : از رشك ( 10 ) - ط : بىعم ( 11 ) - ى : آجال است ( 12 ) - ل : كه عدو شد چو ، پ : كه عدى شد چو ( 13 ) - س : كه خويشى ترا عوان ( 14 ) - ط : عوان خرپشته ( 15 ) - ط : چه پدر ( 16 ) - ل : خويشتن كدخداى ، خ : خويش را كدخداى ( 17 ) - م : كشخوانى ؟ ، س : بجهل و كشخانى ( 18 ) - خ : نام عمل ( 19 ) - ت : كاسه‌اش