زود داماديت طمع دارد * خويشتن را ز خانه پندارد
چه نكو گفت آن بزرگ « 1 » استاد * كه وى افكند شعر را بنياد
كآنكه را دختر است جاى « 2 » پسر * گرچه شاهست هست بداختر
و آنكه او را دهيم ما صلوات * گفت كالمكرمات دفن بنات
چون بود با بنات نعش فلك * بر زمين جفت نعش به بىشك
بر فلك چون بنات با نعش است * بر زمين هم بنات بر نعش است
هرك را دختر است خاصه فلاد « 3 » * بهتر از گور نبودش داماد
فى مذمة الختن
كيست اين هست مر مرا داماد * كرده حمدان ز بهر زن « 4 » پرباد
گه و بيگه درآيد از در تو * كام و ناكام گشته « 5 » همسر تو
گشته « 6 » معروف هركه « 7 » و هر جاى * كيست اين مرمر « 8 » است خواهر گاى
گادن آنكه كند كه گيرد زر « 9 » * كس خواهر بزر درد آن خر « 10 »
وان زمانى كه سيم نستاند * اى بسا گاو و خر كه برراند « 11 »
هر تجمل كه دارد از پى كير * بدهد وان دنس « 12 » نگردد سير
چون نماند درم طلاق دهد * چك « 13 » بيزارى و فراق دهد
سال و مه گادن بزر كند او * چون نماند درم بدر كند او
خاك بر فرق خواهر و داماد * كه نگردد كسى از ايشان « 14 » شاد
هركه خواهد جماع سيم دهد * زر بمعشوق خود سليم دهد
زانكه « 15 » داماد تا نيابد سيم * نكند فرج خواهرت به دونيم
آنكه او خواهرت « 16 » همىگايد * مرگ بابات را همى پايد
هامش
( 1 ) - ط : آن نكو
( 2 ) - ر : و نيست
( 3 ) - م : خاصهنژاد ، ض : خاصه فلاد
( 4 ) - چ : كرده حمدان و ريش را
( 5 ) - ى : گشت
( 6 ) - ى : گشت
( 7 ) - ت : هر كس
( 8 ) - ل : مرمر است ، ت : مرمرا كه
( 9 ) - خ : كه يابد زر
( 10 ) - م : اى خر
( 11 ) - خ : بر كسش گاو خر همىراند
( 12 ) - ط : وان زنش ، چ : وان دلش
( 13 ) - ض : صك
( 14 ) - ى : كه از ايشان كسى نگردد
( 15 ) - خ : دانكه
( 16 ) - پ : خواهرت را