تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
مرد بيگانه گردد از خانه * خانه‌ات پر شود ز بيگانه

حكايت هزل

كلكى بر مناره كودك خرد « 1 » * برده بود و به ناز مىافشرد « 2 » چون مؤذن بديدش اندر واى * پس بگفت اى كلك « 3 » ز بهر خداى سره كارى همىكنى « 4 » بر تاز * به دو منزل به پيش او شو باز « 5 »

اندر مذمت فرزند گويد

بود فرزند بد بود به دو باب « 6 » * زنده مالت برند و مرده ثواب جهل باشد عدوت پروردن * از پى رنج دل جگر خوردن

اندر مذمت دختر گويد

ور بود خود نعوذ باللّه دخت * كار خام آمد و تمام نپخت طالعت گشت بىشكى « 7 » منحوس * بخت ميمون « 8 » تو شود منكوس آنكه از نقش « 9 » اوت عار آيد * پى دخترت خواستار « 10 » آيد خان‌ومان تو پر ز عار شود * خانه از بهر وى حصار شود بر كس ايمن مباش ، زان پس تو * كه نيابى امين برو كس تو « 11 » هيچ كس را به خود نيارى خواند « 12 » * گوز بر گنبد ايج كس نفشاند مرد مهمان « 13 » بخان نيارى برد * نكند امن « 14 » بر عرابى كرد آتش و پنبه جفت كى گردد * خان و مانت بجمله فى گردد « 15 » گر غلامى خرى و گر شاگرد * با وى از ناكسى برآيد گرد « 16 »
هامش
( 1 ) - س : بهر شمرد ، خ : بهر سپرد ، ى : كودك خرد ( 2 ) - س : كودكى خرد رهمى افشرد ، ط : برد و او را به ناز مىافشرد ( 3 ) - س : گفت هين اى كلك ز ، ر : گفتش اى كل كنون ز ( 4 ) - خ : چيزى ( 5 ) - س : رو باز ( 6 ) - خ : هست فرزند بد ترا به دو باب ( 7 ) - ر : بىگمان ( 8 ) - ط : قارون ، ر : ميمون ، م : وارون ( 9 ) - خ : آنكه از بود ، ت : آنكه از نفس ( 10 ) - ط : دخترت را به خواستار ، م : پى دخترت خواستار ، ى : دخترك را به خواسگار ( 11 ) - خ : بر آن‌كس تو ، ى : امين‌تر از كس تو ( 12 ) - ض : بخوان نيارى برد ( 13 ) - م : هيچ كس را ( 14 ) - ى : نبود امن ( 15 ) - م : پى گردد ، ط : فى گردد ( 16 ) - ل : برآرد گرد
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 657 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى