مرد بيگانه گردد از خانه * خانهات پر شود ز بيگانه
حكايت هزل
كلكى بر مناره كودك خرد « 1 » * برده بود و به ناز مىافشرد « 2 »
چون مؤذن بديدش اندر واى * پس بگفت اى كلك « 3 » ز بهر خداى
سره كارى همىكنى « 4 » بر تاز * به دو منزل به پيش او شو باز « 5 »
اندر مذمت فرزند گويد
بود فرزند بد بود به دو باب « 6 » * زنده مالت برند و مرده ثواب
جهل باشد عدوت پروردن * از پى رنج دل جگر خوردن
اندر مذمت دختر گويد
ور بود خود نعوذ باللّه دخت * كار خام آمد و تمام نپخت
طالعت گشت بىشكى « 7 » منحوس * بخت ميمون « 8 » تو شود منكوس
آنكه از نقش « 9 » اوت عار آيد * پى دخترت خواستار « 10 » آيد
خانومان تو پر ز عار شود * خانه از بهر وى حصار شود
بر كس ايمن مباش ، زان پس تو * كه نيابى امين برو كس تو « 11 »
هيچ كس را به خود نيارى خواند « 12 » * گوز بر گنبد ايج كس نفشاند
مرد مهمان « 13 » بخان نيارى برد * نكند امن « 14 » بر عرابى كرد
آتش و پنبه جفت كى گردد * خان و مانت بجمله فى گردد « 15 »
گر غلامى خرى و گر شاگرد * با وى از ناكسى برآيد گرد « 16 »
هامش
( 1 ) - س : بهر شمرد ، خ : بهر سپرد ، ى : كودك خرد
( 2 ) - س : كودكى خرد رهمى افشرد ، ط : برد و او را به ناز مىافشرد
( 3 ) - س : گفت هين اى كلك ز ، ر : گفتش اى كل كنون ز
( 4 ) - خ : چيزى
( 5 ) - س : رو باز
( 6 ) - خ : هست فرزند بد ترا به دو باب
( 7 ) - ر : بىگمان
( 8 ) - ط : قارون ، ر : ميمون ، م : وارون
( 9 ) - خ : آنكه از بود ، ت : آنكه از نفس
( 10 ) - ط : دخترت را به خواستار ، م : پى دخترت خواستار ، ى : دخترك را به خواسگار
( 11 ) - خ : بر آنكس تو ، ى : امينتر از كس تو
( 12 ) - ض : بخوان نيارى برد
( 13 ) - م : هيچ كس را
( 14 ) - ى : نبود امن
( 15 ) - م : پى گردد ، ط : فى گردد
( 16 ) - ل : برآرد گرد