تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦

اندر مذمت برادران گويد

دوست جو از برادران بگسل * كه برادر كند پرآذر دل كه بود غمز بر پدر « 1 » خواند * مه بود بر تو خواجگى راند تا پدر زنده با تو دمسازست « 2 » * چون پدر مرد خصم و انباز « 3 » ست گر دو نيمه كنى برو سيمت * ورنه دردم كند به دو نيمت نه برادر بود به نرم و درشت * كز براى « 4 » شكم بود هم پشت عقل نبود « 5 » برادرى كردن * از پى رنج دل جگر خوردن رنج دل باشد و عناى « 6 » جگر * به برادر دويدن از مادر نه قبولش خوش و نه كردن رد * همچو اعراب و همزه بر ابجد « 7 »

اندر مذمت خواهران گويد

ور « 8 » ترا خواهر آورد مادر * شود از وى سياه روى پدر « 9 » تو ز ميراث ربعى « 10 » او را ده * فحلى « 11 » آور ورا سبك مسته گر « 12 » تو نارى خود آورد بىشك * بنويسند بىحضور تو چك « 13 » نشناسد ز هيچ مرد گريز * نكند خود ز مرد و زن پرهيز هم ز ده سالگى گرد « 14 » در سر * شوهر و مال و چيز و زر و گهر زان هوس خيره لعبت آرايد * كير و كالاى را همى بايد « 15 » جامه بر تن همىدرد بستيز * مانده در انتظار مال و جهيز « 16 » ور كنى در جهيز « 17 » او تاخير * همه توفير تو شود تقصير نام و ننگت بباد بردهد او * بر سرت زود خاك « 18 » برنهد او « 19 »
هامش
( 1 ) - ك : غمزه بر پدر ، س : غمز تو پدر ( 2 ) - ل : بر تو بدساز است ( 3 ) - س : خصم و انباز ، م : با تو انباز ( 4 ) - خ : كه براى ( 5 ) - م : جهل نبود ( 6 ) - خ : غبار ( 7 ) - خ : همچو اعراب و عجم بر ابجد ، ط : همچو بر روى خوب بينى بد ( 8 ) - ض : گر ( 9 ) - ط : شوى . . . چو پدر ( 10 ) - ل : ربع ( 11 ) - ل : فحل ( 12 ) - ل : ور ( 13 ) - م : بىحضور تو هم نويسد چك ، ص : صك ( 14 ) - ط : كند ( 15 ) - ض : همى بايد ، ر : و شوى را بايد ( 16 ) - ط : كير و جهيز ( 17 ) - م : جهاز ( 18 ) - ر : نام نيك ( 19 ) - ل : بركند او