اندر مذمت برادران گويد
دوست جو از برادران بگسل * كه برادر كند پرآذر دل
كه بود غمز بر پدر « 1 » خواند * مه بود بر تو خواجگى راند
تا پدر زنده با تو دمسازست « 2 » * چون پدر مرد خصم و انباز « 3 » ست
گر دو نيمه كنى برو سيمت * ورنه دردم كند به دو نيمت
نه برادر بود به نرم و درشت * كز براى « 4 » شكم بود هم پشت
عقل نبود « 5 » برادرى كردن * از پى رنج دل جگر خوردن
رنج دل باشد و عناى « 6 » جگر * به برادر دويدن از مادر
نه قبولش خوش و نه كردن رد * همچو اعراب و همزه بر ابجد « 7 »
اندر مذمت خواهران گويد
ور « 8 » ترا خواهر آورد مادر * شود از وى سياه روى پدر « 9 »
تو ز ميراث ربعى « 10 » او را ده * فحلى « 11 » آور ورا سبك مسته
گر « 12 » تو نارى خود آورد بىشك * بنويسند بىحضور تو چك « 13 »
نشناسد ز هيچ مرد گريز * نكند خود ز مرد و زن پرهيز
هم ز ده سالگى گرد « 14 » در سر * شوهر و مال و چيز و زر و گهر
زان هوس خيره لعبت آرايد * كير و كالاى را همى بايد « 15 »
جامه بر تن همىدرد بستيز * مانده در انتظار مال و جهيز « 16 »
ور كنى در جهيز « 17 » او تاخير * همه توفير تو شود تقصير
نام و ننگت بباد بردهد او * بر سرت زود خاك « 18 » برنهد او « 19 »
هامش
( 1 ) - ك : غمزه بر پدر ، س : غمز تو پدر
( 2 ) - ل : بر تو بدساز است
( 3 ) - س : خصم و انباز ، م : با تو انباز
( 4 ) - خ : كه براى
( 5 ) - م : جهل نبود
( 6 ) - خ : غبار
( 7 ) - خ : همچو اعراب و عجم بر ابجد ، ط : همچو بر روى خوب بينى بد
( 8 ) - ض : گر
( 9 ) - ط : شوى . . . چو پدر
( 10 ) - ل : ربع
( 11 ) - ل : فحل
( 12 ) - ل : ور
( 13 ) - م : بىحضور تو هم نويسد چك ، ص : صك
( 14 ) - ط : كند
( 15 ) - ض : همى بايد ، ر : و شوى را بايد
( 16 ) - ط : كير و جهيز
( 17 ) - م : جهاز
( 18 ) - ر : نام نيك
( 19 ) - ل : بركند او