تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤
هم دم و هم درم دهد هم درد « 1 » * هم جگر هم ذكر « 2 » خورد بدمرد نبود هيچ جز بد و بدرگ * گر يكى ور « 3 » هزار بينى سگ اين همه خواجگان بىزر و سيم * علم شير و گرگ مال يتيم از كسى « 4 » در جهان خاموشى * نشنود جز به گوش بىگوشى زانكه اندر جهان خاموشى * برد بهتر ز بورياپوشى از پى دخل و خرج عقل و هنر « 5 » * دفترش بىنواتر از دف‌تر « 6 » اين دبيران كه مدبران رهند * زان همى از غلام خود نرهند اى ز خود سير گشته همچو امل * بشنو از من ز روى پند و مثل « 7 » اندرين سر نشيب بىخبران * بار بر پشت مانده همچو خران مرد شد مرد كز طمع بگريخت * گرد گشت ابر كآب « 8 » روى بريخت آز عقلت ببرد دين چه برد * طمع آبت بريخت جان چه خورد سخن زيركان همه رمزست * هركه غمرست « 9 » كار او غمزست پوست باشد كه غمز دارد « 10 » نغز * غمز « 11 » هرگز نيابى اندر مغز جمله زير جهان اسبابند * كشت را باد و مشك را آبند همه هستند « 12 » و من به نزد خودم * خوشه‌چينى ز « 13 » خرمن خردم پس همه چون خرند « 14 » و بىتابند * گرد اسبم چگونه دريابند برزگر اين مثل نكو گفتست * چشم دلشان از اين مثل خفتست گر ز بنجشك « 15 » بودمى بفكر * اندرين مزرعت شتابان سر آسمان‌وار سر فراشتمى « 16 » * ارزن اندر زمين نكاشتمى
هامش
( 1 ) - پ : ط ، بىدرد ، س : بر درد ( 2 ) - ط : هم دگر ( 3 ) - ط : گر يكى ور هزار ( 4 ) - س : اين كسى ( 5 ) - س : از پى دخل و عقل خرج و هنر ، ط : اهل هنر ( 6 ) - س : از دف‌تر ، م : از دفتر ، ل : بىتواتر از دفتر ( 7 ) - ل : پند و عمل ( 8 ) - ر : گرد شد آنكه آب ( 9 ) - س : هركه او غمر ( 10 ) - س : داند ( 11 ) - م : عمر ، س : غمز ( 12 ) - ر : مستند ( 13 ) - پ : خوشه‌چينان ( 14 ) - پ : خون خورند ( 15 ) - ط : گر ز گنجشك ( 16 ) - ط : برفراشتمى