تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١

در ذم عوام و بازاريان و جهال گويد ذكر مساوى العوام للخواص نفع عام

عامه تا در جهان « 1 » اسبابند * همه در كشتىاند و در خوابند دل عامى چو ديدهء يار است « 2 » * نيم بيمار و نيم‌بيدار « 3 » است گنده و بىمز است صحبت « 4 » عام * چون سگ پخته و چو مردم « 5 » خام زان گروهى كه سوى درويشان * نفرت آرد همى خرد زيشان از دل عامى « 6 » و بخيل و حسود * كينه « 7 » آيد و ليك نايد جود « 8 » مگس و كژدمند « 9 » مردم دون * نيشى اندر دهان « 10 » يكى در كون نه بدل برنهد « 11 » جهان پليد * بر سر ديو چتر مرواريد زافت نيش يك جهان كژدم * چشم من پرمژه‌ست « 12 » چون گندم روى « 13 » چون ابر از آن دژم دارند * كه چو ابر آب در شكم « 14 » دارند چون خره زان سزاى قربانند * كه خره‌وار مغ مسلمانند « 15 » چون مگس روى بهر نان شويند * در چو گربه براى خوان جويند « 16 » مزد « 17 » باشد براى خنديدن * سبلت زن به مزدشان ريدن « 18 » گاه شوخى پليد چون مگس‌اند * گاه صحبت بغيض چون دنس‌اند شوخ همچون مگس ولى با نان * طعمهء عنكبوت بىسامان
هامش
( 1 ) - پ : جمله زير جهان ، س : عامه تا در جهان ( 2 ) - س : نارست ( 3 ) - ل : نيمى بيمار و نيمى ( 4 ) - م : بىمژه است صحبت ، س : بىمزه است مردم ( 5 ) - ل : چون خر پخته و چو استر ( 6 ) - س : عامه ( 7 ) - خ : كينه ، م : گنه ( 8 ) - ل : سود ، ل : ولى نيايد بود ( 9 ) - س : كژدمست ( 10 ) - س : دهان ، م : دهن ( 11 ) - ل : نه بدل برنهد ، م : ببدل برنهد ( 12 ) - پ : بىمژه است ، س : بىمزه است ( 13 ) - خ : خوى ( 14 ) - ل : ابر آب در درم ( 15 ) - س :چون فدى زان سزاى قربانند * كه خرد را چون مغ مسلمانند( 16 ) - ط : براى خان پويند ( 17 ) - ط : مرد ( 18 ) - س : ديدن