تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
گرچه اين بيتها تمام نشد * تيغ گفتار در نيام نشد آنچه گفتم نظام او بكمال * هست چون شمس و ماه و آب زلال اگر اندر جهان مقام بدى * گفت من تا ابد تمام بدى چون برفتم بعذر معذورم * پيش استاد دين چو مزدورم يا رب اين عذر گفتها بپذير * به خطاها و كردهام مگير تو كه خواننده‌اى دعاگو باش * دين نگهدار و جاى جان جوباش چون ترا جاى جان برون از جاست * پاك جان دار اگر نه بيم عناست كه چو خاكى تنت به خاك شود * پاك بايد كه جاى پاك شود من ز كردار و گفت ترسانم * بو كه گيرند هر دو آسانم ليكن اى دوست « 1 » رفتنم زين‌سان * گر بخواهى تو هم كنون آسان كرد خود گرد خود درآوردم * آنچه كردم ز دهر آن بردم تو چنان دان كه همچنين باشى * جهد كن تا مريد دين باشى چون ترا دين بود مريد لحد * يافتى خلعت ثناى احد »

فى الحقيقة و الطريقة

راه دور از دل درنگى تست * كفر و دين از پى دو رنگى تست « 2 » ورنه يك خط و تست راه به دو * بنده باشى شوى تو شاه به دو لقب رنگها مجازى كن * خور « 3 » ز درياى بىنيازى كن « 1 » گفت بگذار و گرد كرد برآى * بندهاى گران ز خود بگشاى ذوق ايمان مگر چشيده نه‌اى * روى تحقيق و صدق « 4 » ديده نه‌اى تا ترا رمز واضحات آمد * واضحاتت مغيّبات « 5 » آمد در تو رشدى همى نمىبينم * ورنه من صبح صادق دينم راه دين بر تو كردمى پيدا * تا نبودى تو اهوج و شيدا دورى از سرّ كار همچو كفور * هست اهل الكفور اهل قبور « 6 »
هامش
( 1 ) - پ : اين دوست ، ط : اى دوست ( 2 ) - اين دو بيت در صفحه 239 نيز آمده است ( 3 ) - ت : خود ( 4 ) - پ : تحقيق صدق ( 5 ) - ل : معينات ( 6 ) - پ : اهل حبور
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 644 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى