گرچه اين بيتها تمام نشد * تيغ گفتار در نيام نشد
آنچه گفتم نظام او بكمال * هست چون شمس و ماه و آب زلال
اگر اندر جهان مقام بدى * گفت من تا ابد تمام بدى
چون برفتم بعذر معذورم * پيش استاد دين چو مزدورم
يا رب اين عذر گفتها بپذير * به خطاها و كردهام مگير
تو كه خوانندهاى دعاگو باش * دين نگهدار و جاى جان جوباش
چون ترا جاى جان برون از جاست * پاك جان دار اگر نه بيم عناست
كه چو خاكى تنت به خاك شود * پاك بايد كه جاى پاك شود
من ز كردار و گفت ترسانم * بو كه گيرند هر دو آسانم
ليكن اى دوست « 1 » رفتنم زينسان * گر بخواهى تو هم كنون آسان
كرد خود گرد خود درآوردم * آنچه كردم ز دهر آن بردم
تو چنان دان كه همچنين باشى * جهد كن تا مريد دين باشى
چون ترا دين بود مريد لحد * يافتى خلعت ثناى احد »
فى الحقيقة و الطريقة
راه دور از دل درنگى تست * كفر و دين از پى دو رنگى تست « 2 »
ورنه يك خط و تست راه به دو * بنده باشى شوى تو شاه به دو
لقب رنگها مجازى كن * خور « 3 » ز درياى بىنيازى كن « 1 »
گفت بگذار و گرد كرد برآى * بندهاى گران ز خود بگشاى
ذوق ايمان مگر چشيده نهاى * روى تحقيق و صدق « 4 » ديده نهاى
تا ترا رمز واضحات آمد * واضحاتت مغيّبات « 5 » آمد
در تو رشدى همى نمىبينم * ورنه من صبح صادق دينم
راه دين بر تو كردمى پيدا * تا نبودى تو اهوج و شيدا
دورى از سرّ كار همچو كفور * هست اهل الكفور اهل قبور « 6 »
هامش
( 1 ) - پ : اين دوست ، ط : اى دوست
( 2 ) - اين دو بيت در صفحه 239 نيز آمده است
( 3 ) - ت : خود
( 4 ) - پ : تحقيق صدق
( 5 ) - ل : معينات
( 6 ) - پ : اهل حبور