تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
بيش از اين با تو گفت نتوانم * كه نه من هدهد سليمانم كز « 1 » سبا مر ترا كنم آگاه * تا بيابى بسوى دانش راه اين احاطت مراست كز بلقيس * آگهم نيستم چو تو ابليس ور بگويم تو هم نياموزى * خرقه تا كى درى و كى دوزى « 2 » يعلمون را خداى در قرآن * پيش لا يعلمون نهاد مكان زين سخن بس كنم كه ننيوشى « 3 » * ور بعمر اندرون بسى كوشى

فى شكاية اهل الزمان

اندرين عصر بو الفضولى چند * كرده از بر دو فصلك از ترفند « 4 » هيچ ناديده از علوم « 5 » اثر * هيچ نايافته ز حال « 6 » خبر همچو خر مانده عاجز معلف * كرده عمر عزيز خويش تلف همه دربند لقمه‌اند و جماع * همه را خون حلال بر اجماع « 7 » همه چون گاو و خر « 8 » كشندهء بار * همه اشتر صفت اسير مهار « 9 » بىخبر جمله از حقيقت كار * همه از علم دين شده ناهار به گه لقمه چون سبع تازان * به گه شهوه همچو خريازان « 10 » در غضب همچو شير « 11 » درّنده * در طلب همچو مرغ پرّنده شهوت آن را كه گشت مستولى * هر دو يكسان امام و مستملى حسد و حقد و خشم و شهوت و آز * گردشان اندر آمده چو پياز نز خداترس و نه ز مردم شرم * يكسو انداخته ره آزرم همه در جستجوى دانگانه « 12 » * از شريعت بجمله بيگانه شرع را جمله پشت پاى زده * هر يك از راى خويش راى زده
هامش
( 1 ) - ذ : گر ( 2 ) - ط : و مىدوزى ، ى : خرقه با وى درى و مىدوزى ( 3 ) - ى : تو بنيوشى ( 4 ) - ل : از ترفند م : فصلك ترفند ( 5 ) - ض : نايافته ز علم ( 6 ) - ل : ز علم ( 7 ) - چ : حلال بالاجماع ، ى : مباح بر اجماع ( 8 ) - ذ : گاو خر ( 9 ) - ذ : عظيم بهار ( 10 ) - ض :به گه شهوه چون سبع‌يازان * به گه لقمه همچو خرتازان( 11 ) - ط : چون پلنگ ( 12 ) - ى : و دانگانه