مر ترا چشم و گوش داد خداى * راه بنمود مرد راهنماى
امر داد و ترا چو حجت شد * عذر برخاست و وقت « 1 » مهلت شد
گر شنيدى برستى از دوزخ * ورنه بىشك شكستى از برزخ « 2 »
خيز و بنداز خواجه گربه ز كش * سر ز فرمان كردگار مكش
ورنه كن نام خويشتن « 3 » فرعون * كز خدا و رسل نيابى عون
چه تو چه قوم « 4 » عاد گردنكش * اى چو نمرود غرّه بر آتش
باش تا امر حق فراز رسد * باش تا پشه را جواز رسد
گر ورا نيمپشه كرد هلاك * مر ترا پرّ پشهاى بس پاك
از تو چونان برآورند دمار * كه ز قوم ثمود روزشمار
تا كى اين ميل صبحت « 5 » نااهل * ميل نااهل داردت بر جهل « 6 »
پردهء تو حجاب ديدهء تست * تن برنج از دل رميدهء « 7 » تست
دل تيره چو تن به كار درآر « 8 » * تا نگيرد ز تو ره انكار « 9 »
در ره دين « 10 » برو رياضت كن * وز چنين راه بد طهارت كن
غيرتت بر بهشت مىنايد * تا جهنم « 11 » ترا همىشايد
كافرم گر تو زين ره و سيرت * هيچ بينى به چشم سر جنت
به حق مصطفى و آل رسول * كه كنى اين سخن ز بنده قبول
در دانستن آنكه آخرت به از دنياست
آن شنيدى كه زاهدى « 12 » آزاد * رفت روزى بجانب بغداد
تا سوى خانهء خداى شود * بسوى خلق نيكراى « 13 » شود
هامش
( 1 ) - ط : برخواست وقت
( 2 ) - ط : ورنه ماندى تو خوار در برزخ
( 3 ) - ل : خويش را
( 4 ) - ذ : چه تو و قوم
( 5 ) - م : جهل و صحبت ، ط : ميل صحبت
( 6 ) - ط : داردت بر جهل ، م : هست چون بو جهل
( 7 ) - ذ : شميدهء
( 8 ) - ط : به كار درآر ، م : به كار آرد
( 9 ) - ط : تو در انكار ، ض : ره انكار ، م : انگارد
( 10 ) - ط : بر ره دين
( 11 ) - م : يا جهنم
( 12 ) - پ : زاهد
( 13 ) - خ : رهنماى