تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
خلق گشت از قدوم زاهد شاد * ز آنكه بود او « 1 » به پند دادن راد گفت هركس سداد و « 2 » سيرت او * و آن ورع و آن نكوسريرت او گفت مأمون كه اين چنين ديندار * ديد بايد « 3 » مرا همى ناچار حاجب خاص را همان ساعت * بفرستاد از پى دعوت كرد هركس بمرد دين ابرام « 4 » * تا بر مير در شود بسلام رفت زاهد بر خليفه فراز * مير مأمون نكرد قصه دراز گفت شاد آمدى ايا زاهد * مرحبا مرحبا ايا عابد گفت زاهد نيم خطا گفتى * نيست در طبع من چنين زفتى « 5 » دان كه « 6 » زاهد يقين توئى نه منم * بشنو و ياد گير تو سخنم تو بزاهد مرا خطاب مكن * خانهء دين من خراب مكن گفت مأمون كه شرح گوى اين را « 7 » * حاجت است اين حديث تعيين « 8 » را گفت زاهد تو اين نمىدانى * چون به بيهوده « 9 » زاهدم خوانى عرضه « 10 » كردند بر من اين دنيى * بر سرى داد خلد با عقبى « 11 » مر مرا جمله در كنار نهاد * يك زمان دنيىام نيامد « 12 » ياد مىنخواهم « 13 » نيم بدان مايل * كرده‌ام حبّ آن ز دل زائل نيست يك ذرّه پيش من « 14 » كونين * كرده‌ام فارغ از همه عينين بيش از اين هر دو من همىطلبم « 15 » * از پى جست اوست اين طربم « 16 » زاهدى مر ترا مسلّم گشت * كه به دنيا دل تو بىغم گشت
هامش
( 1 ) - ى : زانكه بودى ، م : زانكه بودش ( 2 ) - ض : هر كس سداد و ، م : هر يك ز ساده ( 3 ) - م : ديد بايدت ، ت : ديده بايد ( 4 ) - پ : آرام ، ض : اكرام ( 5 ) - ذ : رفتى ( 6 ) - ط : زانكه ، ل : گفت ( 7 ) - ل : كن اين را ( 8 ) - خ : تلقين ( 9 ) - خ : چونكه بيهوده ( 10 ) - پ : عرض ( 11 ) - خ : بر سرش ، پ : بر سرش مىنهند هم عقبا ، ذ : بر سرى خلد داده با عقبى ( 12 ) - م : نيايد ( 13 ) - م : من نخواهم ، پ : مىنخواهم ( 14 ) - ب : نزد من ( 15 ) - ل : من نمىطلبم ( 16 ) - ل : هر طربم