حاسدان را تو گو « 1 » ز نخ مىزن * ختم شد نظم و نثر بر تو و من
راز را مستمع بيان تو باد * آز را مصطنع « 2 » بنان تو باد
باد تا هست اختران را سير * عرض تو عرصهء « 3 » عوارض خير
در مدح صدر الدين شمس الائمه ابو طاهر عمر « 4 »
صدر دين شمسهء ائمه عمر « 5 » * كه نيارد چنو زمانه دگر
شربت شرع و دين ز باغ « 6 » رسول * از نسيم فتوح « 7 » كرده قبول « 8 »
حافظ شرع بهر پيوندش * ديدهء جان « 9 » نديده مانندش
از عزازيل ننگرى « 10 » كه بتفت * دير بشنيد « 11 » امر و زود « 12 » برفت
از نهيب بزرگ مايهء او * مىگريزد ز سهم سايهء او
حفظ او تا جناب شرع سپرد « 13 » * ديو نسيان ازو جنابت برد « 14 »
تنش « 15 » ازبسكه پاس دين دارد * آسمان چشم بر زمين « 16 » دارد
صورت امن او « 17 » خفيف الحجم * ليك مرشد بسان نكته و عجم « 18 »
بينى آن ذات پرلطافت او * وان صفاى برى ز آفت او
هم فصيح سزاى گفتارست * هم صبيح مليح ديدارست
لا جرم نطقش اندرين منزل * همچو عيسى ز گل نمايد دل
هست رطب اللسان به مدحت او * جبرئيل از كمال رفعت او
هامش
( 1 ) - م : گوى ، ط : تو كز
( 2 ) - چ : مضطجع
( 3 ) - ذ : عرضهء
( 4 ) - ب : شمس الدين ابو طاهر عمر بن محمد الغزنوى ، ل : صدر الدين شمس العلماء ابو طاهر عمر بن محمد ، چ : عمر بن ابى بكر بن محمد بن ابى طاهر ، ض : عمر بن ابى بكر بن محمد
( 5 ) - ب : شمس دين شمسهء ائمه عمر ، م : صدر دين شمس الائمه عمر
( 6 ) - س : شربت شرع و دين باغ
( 7 ) - كم : با نسيم فتوح ، م : قبول
( 8 ) - در نسخهء - م - اين بيت كه در صفحهء 627 آمده در اينجا نيز تكرار شده
( 9 ) - چ : ديدهء دين
( 10 ) - چ : بنگرى
( 11 ) - ب : دير نشنيد
( 12 ) - ل : امر زود
( 13 ) - چ : تا حيات شرع شروع شمرد
( 14 ) - س : جنابه نبرد ، ب : جنابت برد ، چ : حساب نبرد
( 15 ) - ب : پيشش
( 16 ) - ب : بر زمين ، م : در زمين
( 17 ) - س : صورت رم ز او
( 18 ) - ى : نكتهء عجم