تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
زنده كرد از براى يزدان را * مال او دل جمال او جان را تا كه مالش « 1 » رسد بهر يارى * از جمالش توانگرم « 2 » بارى خاك پايش « 3 » اگر بدست كند * حور از آن خاك آب‌دست كند غم گريزد چو او شود خندان * به تك پاى و جامه « 4 » در دندان حلقه در گوش كرده مردم چشم * پيش آن طاق و ابرو و خم « 5 » چشم اندر آن كلك و خط و فضل و جمال * دست زير زنخ بمانده « 6 » خيال خاك پايش اگرچه زو دورست * خوش چو آب دهان زنبورست او خرد بهر راه دين دارد * عين دين است زان چنين دارد در صلابت چو عمرى دگرست * مر سر علم را سرى دگرست روز و شب ساز آن جهان سازد * زان به ديگر عمل « 7 » نپردازد كار او نيست جز صلاح جهان * هست ازو تازه هر زمان ايمان هيچ ناگشته گرد هزل و فضول * شده خشنود ازو خدا و رسول نائب شرع مصطفى اويست * عالم علم مرتضى اويست علم تأويل بر زبان دارد * شرح تنزيل را بيان دارد هرچه با مرتضى بگفت « 8 » رسول * او بجان كرده است جمله قبول تا درآمد بعالم فانى * بود « 9 » شرع رسول را بانى آن چنان علم شرعش از برشد * كان جهانش بجان مصوّر شد گشت با مرتضى درين ره يار * لو كشف گشت بر دلش چو نگار هركه تن دشمنست و يزدان دوست * دان كه و الرّاسخون فى العلم اوست « 10 » در ثنايش هرآنچه انديشم * سيرتش گويدم كه من بيشم
هامش
( 1 ) - ذ : پايش ( 2 ) - ط : توانگرم ، م : توانگر ( 3 ) - و : پايم ( 4 ) - چ : پاى جامه ، ل : به تك و پاى جامه ( 5 ) - م : ابروى خم ، ط : ابرو و خم ( 6 ) - ج : بمانده ( 7 ) - ذ : بكارى دگر ، م : به ديگر كسى ( 8 ) - ط : بگفته ( 9 ) - ب : بوده ( 10 ) - اين بيت در صفحهء 249 نيز آمده است
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 636 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى