عجز پيش آورم من از كارش * باد يزدان به حكم در يارش
عرضش از عرض دين مقيد باد * تنش از عقل كلّ مؤيّد باد
بر ز عقل و خرد مكانش باد * عمر چون علم جاودانش باد
باد اين خاك تا ابد دلكش * همچنان چون سمندر « 1 » از آتش
فصل ديگر در مدايح سلطان اعزّ اللّه نصره « 2 »
چونكه « 3 » بهرام شاه شه باشد * مرورا زين صفت سپه باشد
ملكش از ملك جم نيايد كم * چو بوستان ارم
مملكت آسمان ملك خورشيد * خواجه چون ماه و قاضيان « 4 » ناهيد
عالم آراسته به دولت و داد * گشته معدوم در عدم بيداد
عرصهء مملكت چو باغ بهشت * مشك اذفر سرشته با گل و خشت « 5 »
خاك اين مملكت شده كافور * چشم بد باد از اين حوالى دور
اهل غزنين چه كرده بود « 6 » از داد * كه چنينشان كريم شاهى داد
هرچه ز ايزد بخواستيد « 7 » عطا * دادتان بخبخ اين گزيده دعا « 8 »
به اجابت دعا چو مقرون گشت * هرچه زو خواستيد « 9 » افزون گشت
شاه عادل نكونيت دستور * ملكت آباد و دست ظالم دور
لشكرى بر مثال مور و ملخ * بحر و بر زان ملا و وادى و شخ « 10 »
صد هزاران سوار جوشندار * كه نماند « 11 » ز دشمنان ديّار
عدد لشكرش هرآنكه شمرد * نشمرد او و عمر پايان برد
روز بارش چو برنشست بتخت * كار بر دشمنان بگيرد « 12 » سخت
هامش
( 1 ) - ط : همچو آب سمندر
( 2 ) - م : فصل الآخر فى مدايح السلطان ، ب : فى فضيلة تربة الغزنة ، و دياره و احواله
( 3 ) - ط : چونكه ، م : هركه
( 4 ) - م : ماه قاضيان
( 5 ) - م : با گل خشت
( 6 ) - ط : غزنه چه كردهاند
( 7 ) - ط : از ايزد خواستيد ، م : بخواستند
( 8 ) - ى : اى گزيده دها
( 9 ) - ط : خواستيد ، م : خواستند
( 10 ) - ل : زان بلا و وادى شخ
( 11 ) - چ : كى بماند
( 12 ) - ط : بر دشمنان دين شد