تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
عجز پيش آورم من از كارش * باد يزدان به حكم در يارش عرضش از عرض دين مقيد باد * تنش از عقل كلّ مؤيّد باد بر ز عقل و خرد مكانش باد * عمر چون علم جاودانش باد باد اين خاك تا ابد دلكش * همچنان چون سمندر « 1 » از آتش

فصل ديگر در مدايح سلطان اعزّ اللّه نصره « 2 »

چونكه « 3 » بهرام شاه شه باشد * مرورا زين صفت سپه باشد ملكش از ملك جم نيايد كم * چو بوستان ارم مملكت آسمان ملك خورشيد * خواجه چون ماه و قاضيان « 4 » ناهيد عالم آراسته به دولت و داد * گشته معدوم در عدم بيداد عرصهء مملكت چو باغ بهشت * مشك اذفر سرشته با گل و خشت « 5 » خاك اين مملكت شده كافور * چشم بد باد از اين حوالى دور اهل غزنين چه كرده بود « 6 » از داد * كه چنين‌شان كريم شاهى داد هرچه ز ايزد بخواستيد « 7 » عطا * دادتان بخ‌بخ اين گزيده دعا « 8 » به اجابت دعا چو مقرون گشت * هرچه زو خواستيد « 9 » افزون گشت شاه عادل نكونيت دستور * ملكت آباد و دست ظالم دور لشكرى بر مثال مور و ملخ * بحر و بر زان ملا و وادى و شخ « 10 » صد هزاران سوار جوشن‌دار * كه نماند « 11 » ز دشمنان ديّار عدد لشكرش هرآن‌كه شمرد * نشمرد او و عمر پايان برد روز بارش چو برنشست بتخت * كار بر دشمنان بگيرد « 12 » سخت
هامش
( 1 ) - ط : همچو آب سمندر ( 2 ) - م : فصل الآخر فى مدايح السلطان ، ب : فى فضيلة تربة الغزنة ، و دياره و احواله ( 3 ) - ط : چونكه ، م : هركه ( 4 ) - م : ماه قاضيان ( 5 ) - م : با گل خشت ( 6 ) - ط : غزنه چه كرده‌اند ( 7 ) - ط : از ايزد خواستيد ، م : بخواستند ( 8 ) - ى : اى گزيده دها ( 9 ) - ط : خواستيد ، م : خواستند ( 10 ) - ل : زان بلا و وادى شخ ( 11 ) - چ : كى بماند ( 12 ) - ط : بر دشمنان دين شد