هم سراى سرور ازو آباد * هم همه دوستان ازو دلشاد
چون دعا را نهاد خواهد برخ * عيسى آمين كند ز چارم چرخ
سوز سينهاش اگر عيان گردد * چنبر چرخ رايگان گردد
شادى آمد « 1 » چو او بصدر نشست * بر سر دست برنهاده بدست
صفت صفوت دل پاكش * نعت نطق شگرف و چالاكش « 2 »
پردهء عرش و آية الكرسيست * شهد فردوس و حجرهء « 3 » قدسيست
از مروّت لطيف منزلتر * وز قناعت خفيف « 4 » محملتر
هر عبارت كز آن فصيح آيد « 5 » * دم بود كز لب مسيح آيد « 5 »
هركه بر آستان « 6 » دين باشد * عيسى مريم آستين باشد
خصم در دست « 7 » خاطر چيرش * كند باشد چو پشت شمشيرش
تا به دو خويشتن بيارايد « 8 » * منبر از گريه هيچ ناسايد « 9 »
معنى از لفظ او پديد از دور * چون رخ حور عين ز پردهء نور
داده كلكش « 10 » چنان كه شاه عروس * از نقاب تنك خرد را بوس
هم درخت وفا از او پربار * هم زبان ثنا ازو در كار
در دعا دست دل چو برگيرد * چرخ چتر رضا بسر گيرد
در دعاها چو دست « 11 » بركند او « 12 » * چرخ را صد هزار دركند او « 13 »
برسد تا بعرش و يابد اجاب * نشود نه فلك ز پيش حجاب
خلق او همچو زهره قائد دين * ذهن او در سخن عطارد دين
چون خرد كارهاش روشن و چست * چون قضا سطوتش درشت و درست
مرده دل مانده بود از پى آز * جان چو در دل نشست گاه نياز
هامش
( 1 ) - ط : آيد ، م : او ، ى : آمد
( 2 ) - ت : شگرف چالاكش
( 3 ) - ذ : عالم
( 4 ) - م : خفيف ، ن : حفيف ، ض : لطيف
( 5 ) - ل : آمد
( 6 ) - ذ : بر آسمان
( 7 ) - س : خصم در روى
( 8 ) - م : نيارايد
( 9 ) - س : منبر از گريه مىنياسايد ، ب : منبر از خطبه مىنياسايد
( 10 ) - ب : جان را
( 11 ) - ف : در دعا دست را چو
( 12 ) - ل : دركند او
( 13 ) - س ، دركند او ، م : بركند او