تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
داد و دين « 1 » با خلل نكرده ز كبر * دال احمد بدل نكرده ز كبر اى امامى كه از پى « 2 » زينت * منبر تست قاب‌قوسينت « 3 » پرده « 4 » چرخ را پديد آور * قفل احكام را كليد آور سر صندوق صدق را بگشاى * خلق را سرّ لطف حق بنماى از سخا و فصاحت از سر دين « 5 » * پاى برنه بفرق عليّين معنيى بخش معن زائده را * قسم ده جان قس « 6 » ساعده را تا بانفاس اوش « 7 » سركاريست * مر سخن « 8 » را چه تيز بازاريست هر سخن را كه نقش جان ديدم * داغ نطقش به زير ران ديدم همه گويندگان روى زمين * پيش نطق تو اى جمال الدين بىغرض پندم ار بهش باشند « 9 » * چه نكو باشد ار خمش باشند هرچه اندر جهان سخن كوشند * نزد رمز تو حلقه در گوشند در زمان تو اى امير سخن * شوخ‌چشمى بود سخن گفتن گرچه الماس نطق مىسفتند * با بيان تو مفتيان زفتند « 10 » ظرف « 11 » حرف تو مخّ تفسيرست * هرچه جز آن مگر « 12 » تف سيرست تا كه در سرّ ضمير اركانست « 13 » * شمع جمع تو شه ره جانست روح را تازه ميزبانى تو * غذى « 14 » صد هزار جانى تو قالبست اين جهان و جانش توئى * همچو شخصست دين روانش « 15 » توئى بوجود تو خلق از آن شادست * عمر با دانش تو همزادست حالت از اصل سوز فرع آمد * قالب از دردساز « 16 » شرع آمد
هامش
( 1 ) - م : داد دين ( 2 ) - ذ : آن امامى كه از پس ( 3 ) - ذ : و قوسينت ( 4 ) - چ : پردهء ، م : پرهء ( 5 ) - ب : از بىدين ( 6 ) - م : هتم قاعده را ( 7 ) - م : تا بر انفاس اوست ، ب : تا بانفاس اوش ( 8 ) - ل : هر سخن ( 9 ) - ب : ارنه برپاشند ، م : اربهش باشند ، ى : ارنه پرماسند ( 10 ) - ب : گفتند ، چ : سفتند ، ى : مفتند ( 11 ) - ب : ظرف ، ت : طرف ( 12 ) - ت : جگر ، ض : نگر ( 13 ) - ذ : امكانست ( 14 ) - چ : غذى ، م : غذاى ( 15 ) - ت : شخص است دين زبانش ، م : شخصيست ( 16 ) - چ : دردساز ، م : در دو ساز
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 631 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى