تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢
دوستان را صبوح روحى تو * جان جان را همه فتوحى تو جود اگر نام تو نبردستى * زود همچون عدوت مردستى ميزبان دشمنانت را مرگست * با چنين دعوتى كرا برگست تن كه يكدم خلاف تو پذرفت * جانش گويد دلت ز من بگرفت تف آن دم نرفته تا لب او « 1 » * مرگ در جل كشيده مركب او مرگ خوردست « 2 » بدسگالش را * تا نبيند كمال حالش را چون خرد عمر « 3 » دوستانش باز * در لقا و بقاش باد دراز گوشت عالم بزهر اگر خبرست « 4 » * ليكن آن « 5 » تو آزموده‌ترست هركه در سر چراغ دين افروخت * سبلت پف‌كنانش پاك بسوخت سخت بسيار كس بكوشيدند « 6 » * كسوت صورتت « 7 » نپوشيدند « 8 » خلعت هركه آن سرى « 9 » باشد * حسد اى خواجه از خرى « 10 » باشد به ثناهاش بد سنا منسوب * ليك نامحرمان شده محجوب همه مستورگان عالم راز * با ضمير تو رخ پرآب نياز « 11 » هركسى اسب رمز با تو بتاخت * چون نبد مرد مرد را چه شناخت پرده‌دارى « 12 » سراى غيرت « 13 » را * حيرت افتاد « 14 » از تو حيرت را خصم از آن آمدند هر خامت * نيست كس واقف از الف لامت « 15 » در كمال حدود و لطف و « 16 » نواخت * بكر ماندى و كس ترا نشناخت هركه او با يزيد نفس بساخت * حالت بايزيد را چه شناخت در سخا مرد با خطيرى « 17 » تو * در سخن فرد « 18 » بىنظيرى تو
هامش
( 1 ) - ب : برفته قالب او ، چ : برفته با لب او ، ت : تن برفته با لب او ( 2 ) - ب : خورده است ، ل : خردست ( 3 ) - ب : عمل و عمر ، ض : عمل عمر ( 4 ) - م : خبر است ، ت : چه پر است ( 5 ) - ت : ليك از آن ( 6 ) - ل : نكوشيدند ( 7 ) - ب : صورتت ، م : صورتى ، ذ : جاه تو ( 8 ) - ب : نيوشيدند ( 9 ) - ب : زان سرى ( 10 ) - ب : از خرى ، م : زان خرى ، ى : حسد خواجه از خوى ( 11 ) - ل : رخ بر آب نياز ، م : كرده رخها باز ( 12 ) - ل : پرده‌دار ( 13 ) - و : عزت ( 14 ) - ب : افتاد ، م : افتاده ( 15 ) - چ : از الف و امت ( 16 ) - ل : لفظ ( 17 ) - ب : بىخطيرى ، م : باخبيرى ( 18 ) - م : مرد ، ل : فرد و ، ى : فرد
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 632 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى