تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
از كمالت فزوده‌اى دين « 1 » را * شادى جان اهل غزنين را گرچه بر نقش « 2 » حرف غزنين است * چون قدم‌ساى « 3 » تست عزبين است « 4 » حضرت شه بهشت خلد ارزد * بىوجود تو حبه‌اى نرزد با لقاى تو اى جمال الدين * نيست غزنين بهشت نقدست اين مثل تو با تو در جهان ضمير * خود قياسيست به ز سوسن و سير زادهء نثر تست برهانم * شكر اين موهبت نكو دانم « 5 » نظم من بهر نثر تو بودست * جان جانها از آن برآسودست « 6 » خرده « 7 » نبود بضاعت زيره * سوى كرمان بريم « 8 » بر خيره گهر مدحت تو دانم سفت * همه دانم ولى نيارم گفت دوستان در نشاط لطفت مست * دشمنان بر بساط قهرت پست تن همت بجود تو كامل « 9 » * جان حكمت بجدّ تو حامل « 10 » اى وجودت ز لطف حق اثرى * باز جودت ز حسن او خبرى هركه از حق بسوى او نظريست « 11 » * در دل او ز مهر تو اثريست تو طبيبى مفسّرى دگرست * تو حبيبى مذكّرى دگرست محرم سرّ انبيائى تو * مدد قوت اصفيائى تو اى ترا حق نموده « 12 » راه صواب * اى ترا دين جمال كرده « 13 » خطاب حكمتت اهل استقامت گشت * حجتت حالى « 14 » قيامت گشت نزد نطقت سخن يتيم بماند « 15 » * پيش جودت سخا عقيم بماند « 16 » هركه نشنيد از تو او چه شنيد * ديدهء كو ترا نديد چه ديد منزل رمزها بريدم من * چون تو و چون خودى نديدم من
هامش
( 1 ) - چ : فزوده مر دين ( 2 ) - ب : هر نقش ، چ : مر نقش ، ض : هر نفس ( 3 ) - ب : قدمهاى ( 4 ) - چ : پشت غزنين است ( 5 ) - ب : نكو دانم ، م : نگر دانم ( 6 ) - ب : بياسود است ( 7 ) - ل : خورده ( 8 ) - ب : برى تو ، م : بريم ( 9 ) - ل : كاهل ( 10 ) - ى : حاصل ( 11 ) - ب : خبريست ( 12 ) - چ : دل نموده ، ض : دل نهاده ( 13 ) - چ : داده ( 14 ) - ب : حالى ، م : حاكى ( 15 ) - ب : علمت سخن يتيم بماند ، م : نطقت سخن يتيم نماند ( 16 ) - م : حلمت سخا عقيم نماند
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 633 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى