تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
شد براى اميد جان و خرد * آنكه او را بجان و ديده « 1 » خرد دل ز دينش « 2 » هميشه در ارمست * چه ارم زير گلبن كرمست باغ ايمانش را ز چشمهء روى * تا ابد آبرويش اندر جوى خود چه ديدند اهل غزنى ازو * چه شنيدند اهل معنى ازو كه خود او ز ان نكت كه در دل اوست * وز ره لطف غيب حاصل اوست از هزاران هزار درّ نهفت * چكنم من كه خود يكى بنگفت درخور عقل عامه مىگويد * به سخن گردنامه « 3 » مىشويد سخنش با نوا و زينت و برگ * خاص بنديست عام گير چو مرگ وارث مصطفى بعلم و وفا * نائب مرتضى بعلم و سخا رنج ما را از آن دل خوش‌خوى * داده ابر سخا به عشرت خوى برگرفته بقوّت ايمان * دو گروهى ز عالم تن و جان شده در راه حكمت و تدريس « 4 » * برتر از يونس و ارسطاليس « 5 » يافته فلسفه شريعت و ره * از پى فرّ دين و فلّ سفه برگرفته بعقل از امكان « 6 » * فتنه از « 7 » پنج حس و چاراركان خاك شوره كند شراب از خلق * آب دريا كند گلاب از خلق آرى « 8 » آن‌كس كه صبر پيشه كند * بيشهء شير زير تيشه « 9 » كند از بسى صبر كرده « 10 » آتش صبر * عذب همچون سرشك ديدهء ابر از درون تو هست از پى دين * صد هزار آسمان فزون ز زمين « 11 » خلق را شرط شرع « 12 » او ابديست * زانكه با عزّ پردهء احديست « 13 »
هامش
( 1 ) - م : بجان ديده ( 2 ) - ب : ز نطقش ، ض : ز لطفش ( 3 ) - ى : خامه ( 4 ) - م : حكمت تدريس ( 5 ) - م : جان او عقل ارسطاليس ، ب : نكتش همچو رفعت ادريس ، ل : رفعت ابليس ( 6 ) - ب : با امكان ، ل : و با امكان ، چ : و از امكان ( 7 ) - ب : فتنه از ، م : سيرتش ( 8 ) - م : آن ( 9 ) - چ : بيشه ( 10 ) - ب : از پس صبر گردد ، م : از بسى صبر كرده ( 11 ) - ل : ز زمين ، م : و زمين ( 12 ) - ب : شرط شرع ، م : شرع شرط ( 13 ) - ب : صمديست