تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
اى كه مىپرسى از طريق مرى * نكند اين سخن جواب كرى كه چه گويد همى بر اين كرسى * باز گويم اگر ز من پرسى تا چراغ سخاش تابان گشت * همچو پروانه جان شتابان گشت جان آن كو چراغ جودش « 1 » ديد * زار مىسوخت و خوش « 2 » همىخنديد گردد از بهر رتبت و « 3 » جاهش * وز پى خاك‌روب درگاهش فلك هفتم از زحل خالى * چاراركان ز پنج حس حالى « 4 » چند گوئى كه وصف خواجه بگوى * پاى در نه به وصف و دست بشوى در دو بيتت « 5 » بمختصر كارى * باز گويم كه مرد هشيارى خواجه در راه عقل و جان ز قياس « 6 » * در سراى غرور و جمع « 7 » اناس به سخن « 8 » هم كمان و هم تيرست * به صفت « 9 » هم مريد و هم پيرست آن كمان پديد « 10 » و تير نهان * آن مريد خدا و پير جهان خاك جسمش « 11 » ز مرتبت « 12 » صلصال * آب چشمش ز معرفت سلسال نطق او « 13 » از جهان جاويدست * دور و نزديك همچو خورشيدست زادهء ذهن او به صفوت نور « 14 » * حلقهء و عقد گوش و گردن حور « 15 » همچو اندر خيال عامى حور * سخن سهل او هم ايدر و دور تا چو تو ميزبان نو دارد * عيسى و خر غذا و جو « 16 » دارد جان پاكش سخن گشاده « 17 » برو * جان درو معنيى نهاده « 18 » نه او صيت او در عراق و مصر و دمشق * هست غماز « 19 » دوست روى چو عشق چون در اعراب اسم حرف شود * و اندر احكام فعل صرف « 20 » شود
هامش
( 1 ) - چ : جان او كز چراغ جودش ، ل : تا چراغ و دودش ( 2 ) - ل : مىسوخت خوش ( 3 ) - چ : رتبت و ، م : رتبت ، ض : زينت ( 4 ) - م : خالى ( 5 ) - م : دو بيت ( 6 ) - ط : جان و قياس ( 7 ) - ل : غرور جمع ( 8 ) - ت : به صفت ( 9 ) - ت : به سخن ( 10 ) - چ : آشكار ( 11 ) - ل : چشمش ( 12 ) - ط : ز مرتبت ، م : ز پختگى ( 13 ) - ل : خلق او ( 14 ) - ط : به صفوت و نور ( 15 ) - ل : و گوش و گردن دور ( 16 ) - م : غذاى و جو ، چ : غذى جو ( 17 ) - ت : گشاد ( 18 ) - چ : نهاد ( 19 ) - ذ : غماز و ( 20 ) - چ : فعل و ظرف
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 628 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى