تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
سيما « 1 » در ره حقيقت و شرع « 2 » * نيست اصلى قديم‌تر زين فرع علمشان را نديده‌ام « 3 » بيقين * وارثى حق‌تر از جمال الدين « 4 » آنكه تا يافت ز اسمان مسند * يك زمينست احمد و احمد « 5 » شربت شرع دين ز باغ رسول * از نسيم قبول كرده قبول همچو دين وعده‌ش از تخلف دور * چون خرد لطفش از تكلف دور عالم علم را گشاده‌درى * كه جز او كم تواند آن دگرى شد حرام از براى در سفتن * جز ورا برملا سخن گفتن جان قرآن همىبيفروزد * تا ازو نكته‌اى درآموزد عشق پنهان ز زحمت « 6 » خاطر * گفته « 7 » با ذوق مغز جانش سر آن بگفته دل از زبان سروش * و اين چشيده « 8 » تن از ولايت گوش « 9 » سخنش اندك و مليح مليح * همچو توقيع دوربين فصيح « 10 » با بد و نيك بىريا و شكى * اوّل و آخرش يكى چو يكى وقت آن كو كمان بخاطر « 11 » خويش * زه كند از براى ده درويش زه كند تير چرخ بر گردون * زه كند سنگ‌خاره بر هامون اشهب نطق او چو بشتابد * يا رب اين نكتها كه دريابد كانگهى كو بيان ياسين كرد * جبرئيلش ز سدره تحسين كرد شاد باش اى امام هر دو فريق * دير زى اى گزين هر دو طريق تا تو بر منبرى فلك دونست * من نگويم كه استوا « 12 » چونست دست معنى چو گرد معنى تاخت « 13 » * زال زر ديد و زال زار شناخت « 14 »
هامش
( 1 ) - ت : سومين ، ض : سيما ، م : سيمى ( 2 ) - ل : حقيقت شرع ( 3 ) - ذ : علم را خود نديده‌ام ، چ : علت آن را پديده‌ام ( 4 ) - ت : وارث حق‌تر از جلال الدين ( 5 ) - ب : احمد و اجمد ، ض : احمد احمد ( 6 ) - ل : و زحمت ، چ : ز رحمت ( 7 ) - ل : گفت ( 8 ) - ل : شنيده ( 9 ) - ذ : هوش ( 10 ) - چ : دوربين و فصيح ( 11 ) - چ : خاطر ( 12 ) - ب : استوى ، م : استوا ، ل : من بگويم گر استوى ، ى : بگويم گر اشنوى ( 13 ) - ل : يافت ، ط : تاخت ، م : باخت ( 14 ) - ب : زال زار ، م : زار زال ، ض : زال را بشناخت