خوى او جان تشنه را مشرب * سحر او مر پياده را مركب
كرده از نكتهاء عقلانگيز * طبع ياران « 1 » و چشم خاطر تيز
در تصفّح چو حلم به بردار « 2 » * در تخلص چو علم برخوردار « 3 »
در خرد صفو را « 4 » مبانى اوست * در سخن روح را معانى اوست
سيرت پاك او حكيم اوصاف * صورت علم او كريم انصاف « 5 »
همه ابرام و ناز بتوان كرد * شعر چون هست بكر و معطى مرد
باد پيوسته چيره در هر كار « 6 » * وز همه علم خويش برخوردار
باد باقى بقاى روح و ملك « 7 » * تا بود در مدار چرخ و فلك « 8 »
تا جهانست عزّ و جاهش باد * حكمت و شرع در پناهش باد
در مدح شيخ الامام جمال الدين ابو نصر احمد بن محمد بن سليمان الصغانى « 9 »
بعد او « 10 » خواجهء امام امين * مفخر شرع و يار و ناصر دين
تازه از لفظ او مسلمانى * به نژاد و نسب سليمانى
صدر اسلام و دين به دو « 11 » تازه * هنر و علم او بىاندازه
علم او همچو آب شوينده * نام او همچو باد پوينده
علم او وعدهء سماعيلى * جمع او شمع طارم نيلى
هركه از عقل رنگ دارد و بوى * بستهء اوست همچو « 12 » دستنبوى
ذوق او جانفروز اقرانست « 13 » * پند او بندسوز ديوانست
هامش
( 1 ) - ب : نازان
( 2 ) - ل : چون تصفحجو حلم دين بردار
( 3 ) - ض : چون تعلص ز عمر برخوردار
( 4 ) - ذ : صفر را
( 5 ) - چ : اوصاف ، ذ : انصاف ، كم : اصناف
( 6 ) - ض : اندر كار
( 7 ) - ذ : روح ملك
( 8 ) - چ : چرخ فلك
( 9 ) - ل : جمال الدين صدر الاسلام ابى نصر احمد بن محمد سليمانى ، ذ : للامام السعيد تاج الائمة ناصر الدين ابو القاسم احمد بن محمد ، ط : احمد بن محمد بن سليمانى ، چ . . . سليمانى الصنعانى : ض : ابى نصر بن محمد بن سليمان الصفاهانى
( 10 ) - ط : از او
( 11 ) - ل : بر او
( 12 ) - ل : بستهء دست اوست
( 13 ) - ت : قرآنست ، ى : جانفزاى قرآنست