مرد چون كار را بود « 1 » درخورد * هرچه وى گفت شيخ چونان كرد
هر خبر كز رسول نقل افتاد * شيخ در شرح آن بدادش داد
معنى هريكى برون آورد * جمله زيبا و نيكو و درخورد « 2 »
مشكلات كلام ايزد بار * متشابه كه هست در اخبار
همه را كرده « 3 » حل به شكل و بيان « 4 » * لفظهائى كه هست در قرآن
ابن عباس روزگارست او * با معانى بىشمارست او
هست با دانش معاذ جبل * ايزدش برگزيده عز و جلّ
سخنش همچو روضهء نورست * نيك نزديك ليك بس دورست
همچو عقل اندك « 5 » فراوان شو * صلح افكن و ليك پنهان شو
هم گران هم سبك لقاست چو كان * هم سبك هم گرانبهاست چو جان
گر دواند مرا به پيش الم « 6 » * پيش حكمش بسر دوم چو قلم
ور مرا گويد اى سنائى رو * بندم از ديده با شمال گرو
ور « 7 » بخواند مرا ز بهر عتاب « 8 » * همه تن دل شوم بسان حباب « 9 »
قدر او بام آسمان برين * خوى او دام « 10 » جبرئيل امين
كام چون بر بساط نطق آرد « 11 » * گنگ را در نشاط نطق آرد « 2 »
گر كند « 12 » ز الكن التماس سخن * در حديث آيد از نشاط الكن
سنگ به روى بمدح « 13 » جود كند * فلك از نطق او سجود كند
سخنش عذب چون نتيجهء صبر * با بطر « 14 » چون سرشك ديدهء ابر
خلق و خلقش لطيف چون حورا * لفظ و معنى دو مغزه « 15 » چون جوزا « 16 »
نفس او نقش « 17 » زندگانى بود * كه دو مغز و يك استخوانى بود
هامش
( 1 ) - چ : مرد چون بود كار
( 2 ) - م : نيكو اندر خورد
( 3 ) - م : كرد ، چ : كرده
( 4 ) - م : به شكل بيان ، ل : به شكل و بيان ، ب : بشرح و بيان
( 5 ) - ل : اندكى ، ب : اندك و
( 6 ) - چ : قدم ، ب : خدم
( 7 ) - ل : گر
( 8 ) - چ : عقاب
( 9 ) - چ : حجاب ، م : كتاب ، ب : حباب ، ى : كباب
( 10 ) - ب : خلق او دام ، ل : خلق او رام
( 11 ) - ذ : آرند
( 12 ) - ب : ور كند
( 13 ) - ل : بطبع ، ب : مديح
( 14 ) - ب : با بطر ، ذ : با طرب ، م : با مطر
( 15 ) - ل : معنى نمود
( 16 ) - چ : حورا
( 17 ) - ل : نقش او نفس