در نظر چون عبارت آرايد * جبرئيلش بطبع بستايد
كلك او كز ره جفا « 1 » دورست * همچو انگشت حور پرنورست
در كف نقشبند سرّ ازل * در خلاء « 2 » جلال او چه خلل
هست در باديه در آز و نياز « 3 » * گرچه راهست دور و زشت « 4 » و دراز
زين سبب نيست در نشيمن جود * لا جرم هست در سراى وجود
آسمان سخا و احسان اوست * ابر انعام و غيث انسان « 5 » اوست
چاكر گفت اوست گفتارم * شاكر دست اوست دستارم
به دو لفظ نكو كه بشنودم * يك در اندر فلك بيفزودم
مر مرا آب شد ز حيرانى * آتش ديك روح حيوانى
گرچه با ما هم از قرونست او * از قرون و قران برونست او
زاغ را چون هماى فر دادست * پشه « 6 » را همچو باشه پردادست
قلم او ز سهوهاست مصون * بر علمش علوم گشته زبون
زو امير ولايتى گشتم * وز قبول وى « 7 » آيتى گشتم
علم او دستگير دينداران * قلمش چون ربيع با باران « 8 »
عالم از فتواش برآسوده « 9 » * وز ضلالت « 10 » جهان بيزدوده
كرده برهانش بر جهان آسان * متشابه كه هست در قرآن
گر تبجح كند روا باشد * اين چنين علمها كرا باشد
نيست مانند او بعلم اندر * متواضع بعلم و حلم اندر
او تواند نمود مرجان را * بىنقاب حروف قرآن را
زانكه در تربه « 11 » سيد آسودهست * تا نيابت بشيخ فرمودهست
هامش
( 1 ) - ل : جفا ، م : صفا
( 2 ) - ب : در خلاى
( 3 ) - م : در از نياز ، ض : در آز و نياز
( 4 ) - چ : راهيست دور زشت
( 5 ) - چ : يكسان ، كم : ايمان ، ض : ابر احسان و غيث انسان
( 6 ) - ب : پشه ، م : لاشه
( 7 ) - ذ : تو
( 8 ) - ب : با ياران
( 9 ) - ذ : بياسوده
( 10 ) - چ : وز صلابت
( 11 ) - ب : دانك در قبر ، ذ : دان كه در تربه ، چ : وانكه در قبر