تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢
گر شناسى مقدم از تالى * نيست اينجا ز حيلتى خالى « 1 » فحل بودست در همه احوال * چه بافعال دين چه در اقوال در رضا دين بنفس نسپارد * خشم را در نهاد نگذارد هست « 2 » چون حوض كوثر از انعام * مشرب عذب او ز زحمت « 3 » عام اهل دين را معين و دلسوز اوست « 4 » * مفتى شرق و غرب امروز اوست « 10 » زين جهان « 5 » از پى سراى معاد * شده مشغول در كشيدن زاد تا عنان چون بدان جهان تابد * عاقبت را چو نام خود يابد متناسب نهاد او با حلم * متشابه سواد او با علم چون قدر در سخا ريا نكند * چون قضا در عطا خطا نكند هرچه « 6 » اندر نقاب قوّت بود * خاطرش را خرد بفعل نمود راى بيدارش از طريق صواب * يك جهان خصم را كند در خواب فضل را بحر « 7 » بود و عزّ را كان * شرع را دايه بود و دين را جان روى او چون ز راى او بفروخت * آفتابى به آفتاب « 8 » آموخت همچو اقبالش از دو عالم جاى * لا جرم هست پير ملك « 9 » خداى دل او همچو موى اوست سپيد * باد در باغ شرع تا جاويد

در مدح اقضى القضاة نجم الدين ابو المعالى بن يوسف بن احمد الحدادى « 10 »

نام او در عمل صحيح الجهد * لقبش در وفا كريم العهد
هامش
( 1 ) - ب : اينجا ز حيلتى ، م : جاه حيلتى ( 2 ) - ب : هست ، م : دور ( 3 ) - كم : زحمت ، م : رحمت ( 4 ) - م : است ، ت : اوست ( 5 ) - چ : زين سراى ( 6 ) - چ : هركه ( 7 ) - م : فخر ، ب : بحر ( 8 ) - ب : به آفتاب ، م : در آفتاب ( 9 ) - و : مرد دين ، ب : سر ملك ، ت : سر دين ، ض : پير دين ( 10 ) - ب : كريم العهد عز الدين يوسف : ذ : اقضى القضاة نجم الدين ابو المعالى يوسف بن احمد الحدادى ، چ : ابو المعالى يوسف بن محمد الجرادى ، ى : ابى المعالى بن يوسف الحدادى