كز خيانت به جملگى دورند * هم امينند و هم نه مغرورند
جز بفرمان يكى نفس نزنند * مرد كارند جملگى نه زنند
پاك و خالى همه از « 1 » خيانت دل * علم دو جهان به جملگى « 2 » حاصل
از شهنشاه راد نيكو « 3 » نام * مستحق گشته با هزار « 4 » انعام
همه را از خدايگان تشريف * نام و نان يافته وضيع و شريف
هم به اسب « 5 » و ستام و زر و درم * هيچ را هيچ چيز نبود « 6 » كم
شاه « 7 » از اين خواجگان مرفّه و شاد * ملك از اين خواجگان شده آباد
دست ظالم ز مملكت « 8 » كوتاه * شير اعداش « 9 » سخرهء روباه
گرگ با ميش در بيابان جفت * عدل بيدار گشت و فتنه به خفت
شاد باش « 10 » اى بعدل شاهنشاه * زين همه خواجگان نيكوخواه « 11 »
چون بود شاه عادل و دستور * خواجگان زين صفت همه منظور « 12 »
عالم « 13 » آسوده از فريب و فتن * غزنه مر عدل را شده مسكن
تا جهان باد « 14 » عمر خسرو باد * باغ عدلش هميشه بىخو باد
در مدح اقضى القضاة جمال الدين ابو القاسم محمود بن محمد الاثيرى « 15 »
چون از اين طايفه گذر كردى * به دگر طايفه نظر كردى
عالم « 16 » عدل بينى و انصاف * همه معنى محض و دور از لاف
هامش
( 1 ) - چ : هم از
( 2 ) - ب : بجمله شد ، ل : به جملهشان
( 3 ) - ب : را و نيكو ، ل : زاد نيكو
( 4 ) - ل : با هزار ، م : بر هزار
( 5 ) - ب : هم به اسب ، م : همه اسب
( 6 ) - ب : نايد
( 7 ) - ب : شه
( 8 ) - چ : ز ملك شد
( 9 ) - ب : شير اعداش ، م : شير اعداى
( 10 ) - ل : شاد باد
( 11 ) - چ . زين چنين قاضى طمع كوتاه
( 12 ) - ب : همه مخطور ، چ : قاضى وى چنين بود منظور ، ض : مسطور
( 13 ) - چ : علم
( 14 ) - ذ : جهانست
( 15 ) - ل ، ذ : اقضى القضاة سيد العراقين ابو القاسم محمود بن محمد ، چ : افضى القضاة فخر الاسلام سيد الفريقين و الحكام ابو القاسم محمود بن محمد الاسرى ، ب : محمود بن محمد الاثيرى ، م : ابو القاسم محمد محمود ؟ ، ض : ابو القاسم محمد بن محمود ؟
( 16 ) - كم : عالمى