پيشواى امم « 1 » مرفّه جمع * نور اقضى القضاة تابان شمع
مفتى اصل و فرع و وارث جود * شمع شرع محمدى محمود
آنكه در صدر شرع تا بنشست * پاى فتنه دو دست ظلم « 2 » ببست
گشته « 3 » در راه دين ز بهر ثبات * خاك درگاه او چو آب حيات
از غبار غرور عالم خاك * دامن و جيب او چو ايمان پاك
قفل احكام را ستوده كليد * پرّه و حلقه بىعمود كه ديد
چون ستونى كه هست بىافسون * خيمهء شرع را طناب و ستون
ديده بىزحمت خيال و غرور « 4 » * علم نزديك او بعالم دور
از فرازش نبرده سوى نشيب * مگر اين گنده پير غرچه فريب
دل او سال و ماه مسكن « 5 » شرع * گوش او شاهراه مكمن « 6 » شرع
دين ايزد ز بود او شادان * خانهء شرع ازوست « 7 » آبادان « 8 »
دل پاكش چو قبلهء ايمان * عزم و حزمش همه دليل و بيان
روز حكمش « 9 » برى ز جبر و قدر « 10 » * ميل بر وى نديده هيچ ظفر
ميل هرگز نكرده در احكام * كرده در دين به شرط خويش قيام
ظاهر و باطنش ز رشوت پاك * ميل در طبع او نه در افلاك « 11 »
گر بدى زنده يوسف القاضى * بنيابت ازو شدى راضى
روز حشر و تغابن و زلزال * او دهد زين قضا جواب سؤال « 12 »
نامهء او بروز حشر و قضا * نامهء يحيى است پاك و خلا « 13 »
هامش
( 1 ) - ب : چنين
( 2 ) - چ : دو دست شرع ، ذ : ز دست عدل
( 3 ) - ل : گشته ، م : گشت
( 4 ) - ذ : ديده نزديك بىخيال غرور
( 5 ) - م : شاه و ماه مسكن ، چ : مال و سال مأمن
( 6 ) - ب : مكمن ، چ : مسكن ، م : معدن
( 7 ) - ب : از و شد ، ل : زو شد
( 8 ) - در بعضى نسخ بيت زير كه در پيش آمده در اينجا مكرر شدهظاهر طاهرش مدبر بر * خاطر عاطرش مفسر سر( 9 ) - م : روز حلمش ، چ : روز حكمش ، ذ . برى ز خير و ز شر
( 10 ) - كم : ز جبر و قدر ، چ : ز جور و قدر
( 11 ) - ب : كرده در چشم ميل و رشوت خاك ، ل : ميل در طبع او نه چون افلاك
( 12 ) - ل : جواب و سؤال
( 13 ) - ب : پاك خلا ، ض : پاك و خلا ، م : و جلا