در بنانشان نگر تو كلك روان * كه عطا مىدهد « 1 » بخلق روان
مهر و ماه از لقايشان خيره * نور و نار از بهايشان تيره
مهتران « 2 » سخن سوار « 3 » دلير * كلكشان يار گشته با شمشير
همه اندر حساب و خط « 4 » ماهر * همه اندر بيان حق قاهر « 5 »
عالم از نور رايشان انور * عقلشان با بيانشان « 6 » درخور
از خطا كلكشان هميشه مصون * كس نگويد كه اين چه يا آن چون « 7 »
در جهان معاملت هريك * چون بتازند خامه را پرتك « 8 »
صفت هريكى ازين اعيان * از دو صد جزو يك ورق نتوان
زانكه هريك ز راه « 9 » علم و عمل * يار عقلند و حقگزار « 10 » امل
وجنت « 11 » آن يكى خزينهء « 12 » نور * روى و راى « 13 » يكى هزينهء « 14 » حور
كلك اين علكوار « 15 » مىخايد * هر حوادث كه چرخ بنمايد
روى آن همچو برق « 16 » مىخندد * دست اين پاى فتنه « 17 » مىبندد
ملك اين حاكى يد « 18 » موسى * كلك آن معجز دم عيسى
سازد آنگه كه دست شد بنگار « 19 » * كلك هريك ز آبنوس حصار
سفتهء هريكى سفينهء نوح * نكتهء هريكى دفينهء روح
گردد آنگه كه چرخ گردد فرش « 20 » * باشد آنگه كه فرش جويد عرش « 21 »
شاه و دستور شاه و لشكر شاه * گشته از وهم رايشان « 22 » آگاه
هامش
( 1 ) - چ : كه عطائى دهد
( 2 ) - ت : مهترانى
( 3 ) - ك : سخنسراى ، ب : سخنسوار و
( 4 ) - م : حساب خط
( 5 ) - ل : قاصر
( 6 ) - ذ : باثباتشان ، ل : پاسبانشان ، ض : بنا نشان ، ط : نايبانشان
( 7 ) - ب : كس نگفته كه اين چرا و ان چون ، ل : كه اين چرا يا چون
( 8 ) - ب : خامهء پرتك ، ض : بيارند خامه . . .
( 9 ) - ل : ز روى
( 10 ) - ب : يار حقند و كاردار
( 11 ) - ل : جنت
( 12 ) - ب : خزانهء
( 13 ) - م : رو و راى
( 14 ) - ب : خزينهء
( 15 ) - ل : ملكوار ، چ : اين علك قاز
( 16 ) - م : برف
( 17 ) - ذ : بسته
( 18 ) - ب : كف ، كم : در
( 19 ) - ب : بنگار ، م : بيكار ، ض : بند نگار
( 20 ) - ب : مرش ؟
( 21 ) - چ : فرش
( 22 ) - ب : راستىشان ، ذ : رازشان ، ل : راستشان