زان نكواعتقاد و راىرزين * شده چون خلد ملكت غزنين
به گه دور و سير « 1 » خامهء او * كرده چون روى حور نامهء او
حور را حرز و هيكلست « 2 » آن خط * كه نيابى بر آن نهاد و « 3 » نمط
چون سر كلك در زند « 4 » بدوات * بنويسد بصر بسمع برات
كه من اين نوع « 5 » تا كه بودستم * نه تو ديده « 6 » نه من شنيدستم « 7 »
راستگوئى كه نامهء يحييست * يا به گاه « 8 » شفا دم عيسيست
پردهء معجزات تا بدريد « 9 » * معجزى زان « 10 » صفت كسى نشنيد
قلم او سخىتر از كوثر * منظر او بهىتر از مخبر
قلمش در تجارت عالم * بحر و كشتى و باد كرده بهم
مأمن و مأخذش « 11 » نتيجهء جان * منظر و مخبرش دريچهء جان
جان پاكش « 12 » سرشته با سخنش * بندهء نوزمانهء « 13 » كهنش
تا جهانست و هست « 14 » ليل و نهار * از خط و علم باد « 15 » برخوردار
كه جهان را ز علم او شب و روز * هست دى ماه خوشتر از نوروز « 16 »
دين دنيا ورا مسخر باد * صدر دنيا ورا برادر باد
اندر مدح اصحاب ديوان و ارباب قلم و مشايخ كثّرهم اللّه
پس از اين خواجه خواجگان « 17 » دگر * زين ديوان و شمسهء « 18 » لشكر
هامش
( 1 ) - پ : دور سير
( 2 ) - چ : بر چه طرز و چه صورتست
( 3 ) - ب : نهاد و ، م : نهاده ، ل : نهاد
( 4 ) - چ : برزند
( 5 ) - ب : كه از اين نوع ، چ : كه بر اين نوع
( 6 ) - ب : ديدى ، م : ديده
( 7 ) - ب : شنودستم
( 8 ) - ت : تا به گاه
( 9 ) - ل : تا ندريد ، ب : تا بدريد
( 10 ) - چ : زين
( 11 ) - ل : ماجدش ، ب : مأخذش
( 12 ) - چ : پاكان
( 13 ) - ب : بندهء نوزمانهء ، م : بندهء نور مايه
( 14 ) - ب : تا جهانست ، م : تا جهان باد
( 15 ) - ذ : از جوانى و علم باد ، چ : از خط و علم هست
( 16 ) - م : از نى روز ، ب : از نوروز ، ك : از امروز
( 17 ) - ب : خواجگان ، م : خوجگان
( 18 ) - ب : زيب ديوان و زينت ، م : زين دبيران و شمسه ، ل : زين ديوان و شمسهء