تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
دوستان را كند دو رخ « 1 » چون لعل * دشمنان را كند سياه چو « 2 » نعل انده دشمن است و شادى دوست * خير و شر بسته در زبانهء « 3 » اوست شب آبستنست خامهء او * گشت مضمر ز فتح‌نامهء « 4 » او زان زبان سياه و شخص سپيد * گشته دشمن ز جان خود نوميد تن سپيد « 5 » و سياه منقارش * همه‌ساله غذا شده « 6 » قارش در شود هر زمان ببحر سياه * بركشد در ز بهر تاج و كلاه « 7 » هست همواره با دل بيدار * در همه كار عاقل و هشيار « 8 » مال دنيا اگر ورا باشد * همه بر زائرانش بر پا شد چيز را در دلش نماند محل * زان ورا نيست در زمانه « 9 » بدل گرچه رنگش گناه « 10 » را ماند * به گه سير ماه را ماند ساعتى با دلش چو رهبر شد * سايه‌بان زمانه جانور شد خيمهء عمر او هزار طناب * ماه خيمه‌اش برابر مهتاب تا ورا شاه شرق تمكين داد * ملك را صد هزار تزيين داد كار ملكت « 11 » به كاردان فرمود * لا جرم رونق دول بفزود « 12 » چيست بهتر در اين جهان جهان * مرد را كار و كار را مردان اين هم از بخت شاه مشرق بود * كه به دو رونق عمل بفزود « 13 » لا جرم عالمى برآسودند * بحيات « 14 » و بمال برسودند كه « 15 » كسى را گماشت شه بجهان « 16 » * كه نخواهد به هيچ خلق « 17 » زيان
هامش
( 1 ) - ب : دوستان را دو رخ كند ( 2 ) - ب : سيه كند چون ، كم : كند چو سايهء ( 3 ) - م : در زمانهء ، ب : در زبانهء ( 4 ) - ب : گشته حامل ز فتح‌نامهء ، چ : گشته مضر ز فتحنامهء ( 5 ) - ل : سفيد ( 6 ) - ل : غذى شده ، چ : غذاى شد ( 7 ) - چ : تاج و كلاه ، م : تاج كلاه ( 8 ) - ذ : عاقل هشيار ( 9 ) - م : در زمانه نيست ( 10 ) - چ : كناره را ( 11 ) - چ : دولت ( 12 ) - م : لا جرم رونق دولت فرمود ، ت : كه به دو رونق دول بفزود ( 13 ) - ب : دول بفزود ( 14 ) - ب : بحيات ، م : به حياط ( 15 ) - ذ : گر ( 16 ) - ب : شه بجهان ، م : شاه جهان ( 17 ) - ب : همى بخلق
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 611 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى