عقدى از در كشد ز نوك « 1 » قلم * چون ز سر بر بياض ساخت قدم
پست بالاست پيش عزّش عرش « 2 » * تنگ پهناست پيش فرّش فرش
ابر گريان ز دست و دستگهش « 3 » * صبح خندان ز خاكبوس زهش « 4 »
هست در رشك آن كف و گفتار « 5 » * آب دريا و لؤلؤ « 6 » شهوار
برده آب بهار و آوازهاش « 7 » * لب خندان و چهرهء تازهاش « 8 »
پيش سرّ خدايگان از هوش * هر زمان حلقهء كند در گوش
گر فلك « 9 » نيست كلك او هرگاه * از گريبان چرا برآرد ماه
در يكى فضل او « 10 » تأمّل كن * عقل را مال و روح را مل كن
تا ببينى « 11 » به چشم عقل و يقين « 12 » * در دو خط صد نگارخانهء چين
درج كرده چو سايه و خورشيد « 13 » * در شب و روز نام بيم و اميد « 14 »
از خط « 15 » او كه دنيى و دينست * ديده گل بين و عقل گل چينست
همتش آسمان و خلق ملك * خاطرش آفتاب و كلك فلك
خط او در هواى گلبن راز * پشت طاوس دان و سينهء « 16 » باز
زاده « 17 » از روح كلك و نور يقين « 18 » * شب و روز جهان دولت و دين
زردهء عقل زردى خامهاش * ادهم دين سياهى نامهاش
هرك را نيست چون قلم رايش * قلم او قلم كند پايش
خط او خط جان اسرافيل * كلك او كيل رزق ميكائيل
هامش
( 1 ) - ل : در چكد ز نوك ، ذ : در چكيد بنوك
( 2 ) - ب : عزمش عرش
( 3 ) - ت : و دستگهش ، م : ز دست دستگهش
( 4 ) - ب : ز گرد خاك رهش ، چ : ز بوس خاك رهش ، ل : ز نور خاك رهش
( 5 ) - ذ : كف كفتار
( 6 ) - ب : دريا لؤلئى
( 7 ) - م : آوازش ، ب : آذارش
( 8 ) - ل : تازهاش ، م : نازش ، پ : نارش
( 9 ) - ل : در فلك ، ب : كز فلك
( 10 ) - ب : فصل او
( 11 ) - ل : تا نه بينى
( 12 ) - چ : اهل يقين
( 13 ) - ت : سايه و خورشيد ، م : سايهء خورشيد
( 14 ) - م : در شب روزنامه بيم اميد ، ل : روز و شب در زمانه بيم و اميد ، ب : در شب و روز نام . . .
( 15 ) - ل : آن خط
( 16 ) - ذ : دان سينهء
( 17 ) - م : نادر
( 18 ) - ب : كلك او بيقين