تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
كآنچه « 1 » دارد ز خلق او اطراف * آهوى چين ندارد اندر ناف روح ديدار و عقل گفتارست * دولت ايثار و ملت « 2 » آثارست فضل او در زمان چنان « 3 » فاشست * كه ادب بر درش چو فرّاشست از پى جاه و خدمت سلطان * نه براى فلانك و به همان قبلهء فاضلان ستانهء اوست * سرمهء عقل گرد خانهء اوست مال خود چون خيال بگذارد * و آن سلطان چو جان نگه دارد صورتش ابتداى قوّت روح * سيرتش انتهاى سورهء نوح كرده از بهر حق بكرد و بگفت * عادتش عدت وفا « 4 » را جفت در ره شاكرى « 5 » فريشته‌وش * راست محنت كن « 6 » است و محنت‌كش پيش او از براى سود و زيان * صد هزاران دلست و يك فرمان همچو عقل از كى و كه « 7 » و چه و چون * فكرتش پى برد درون و برون از پى آفتاب دهرآراى * زو برد مشترى اصابت راى راى او قطب دولت مردان * ملك و دين گرد راى او گردان همچو عقل از وراى چرخ كبود * ديده نابوده « 8 » هرچه خواهد بود پيش رايش نماند پوشيده * بر فلك هيچ روى پوشيده فهمش از جام جم نيايد كم * كه همه بودنى « 9 » بديد چو جم دل او از براى به دانى « 10 » * هست مشكات « 11 » نور ربّانى « 12 » اثر لطف او چو آب زلال * خاك‌روب درش اثير جلال نيست در كارگاه صنع خداى * كار بندى چو خواجه كارگشاى چون سرانگشت « 13 » او قلم گيرد * چار طبع عدو الم گيرد
هامش
( 1 ) - ذ : كآنكه ( 2 ) - ب : ملت ، م : وصلت ( 3 ) - ب : در جهان جان ، ذ : در جهان چنان ، كم : اصل او در زمان ، چنان ( 4 ) - ب : عدت وفا ، م : عدت و وفا ( 5 ) - ل : چاكرى ( 6 ) - م : منحت كن ب : محنت‌كش ( 7 ) - ب : آگه از كه و ، ذ : آگه از كى و ، ض : از كه و مه چه ( 8 ) - م : تا بوده ، ذ : ناديده ، ب : نابوده ( 9 ) - ل : ديدنى ( 10 ) - ل : حق دانى ، ب : بهدانى ( 11 ) - ب : مشكات ، م : مشكات ( 12 ) - ذ : روح ربانى ، چ : نور يزدانى ( 13 ) - م : سه انگشت