آفتاب آب « 1 » آسمان تصوير * ماه ديدار و مشترى تأثير
صورت وصيتش آشكار و نهان * چشمهء چشم چرخ « 2 » و گوش جهان
دينش فارغ ز گوشمال زوال * جاهش ايمن ز چشم زخم « 3 » كمال
خط ندانم سياهتر « 4 » يا موى * دل ندانم ظريفتر « 5 » يا روى « 6 »
چون دلت بود نافعى از تو * شاد شد جان شافعى از تو
زانكه در مذهبش قوى رائى * دست بر كار « 7 » و پاى بر جائى
در ره او خود از چو تو دلبند * هيچ زن برنخاست « 8 » از فرزند
آز با جود او چو « 9 » ممتليان * پست همچون سبال « 10 » حنبليان
ظلم گريان ز عدل « 11 » او شب و روز * كه نشد بعد از آن به خود پيروز « 12 »
آن وزيران « 13 » كه لاف عدل زدند « 14 » * پيش عدلش بظلم نامزدند « 15 »
تا برانداخت ظلم را خانه * نيست در ملك غزنه ويرانه
ملك غزنين بهشت را ماند * تا درو خواجه كار مىراند
ظالمان را ز مملكت بركند * فتنه در خاندان ظلم افكند
سال و مه در نظام دين كوشد * كفر و بدعت ز بيم بخروشد « 16 »
در صلابت درين زمان عمريست * بنماى اى تن « 17 » ار چنو دگريست
اين مثابت بهر زه يافته نيست * وين به بالاى غير بافته « 18 » نيست
هامش
( 1 ) - ل : آفتاب ارزو ، ب : آفتاب آب و ، كم : آسمان آب و ، ض : آفتابوار و
( 2 ) - ذ : شرع
( 3 ) - ض : ز زخمگاه
( 4 ) - ل : دل ندانم سفيدتر
( 5 ) - ل : جان ندانم لطيفتر
( 6 ) - در نسخهء - چ - و بعضى نسخ ديگر اين بيت و نسخه بدل آن كه به صورت زير است :دل ندانم سپيدتر يا موى * جان ندانم لطيفتر يا روىهر دو آمده است
( 7 ) - كم : در كار
( 8 ) - ل : برنخواست
( 9 ) - چ : از و ، ض : تو چو
( 10 ) - م : پست همچو سبيل ، ب : پست همچو سبال
( 11 ) - ل : گريان بعدل ، ب : گريان ز عدل ، م : گردان ز عدل
( 12 ) - ل : فيروز
( 13 ) - م : از وزيران
( 14 ) - و : زدند ، م : زنند
( 15 ) - ب : بظلم نام زدند ، م : بظلم بدل زنند
( 16 ) - م : نخروشد ، ل : بخروشد
( 17 ) - ب : بنماى اى دل ، ذ : بنماى اين تن
( 18 ) - ب : وين كفايت بخيره يافته ، چ : ورنه بر پاى خلق بافته