آنكه حاتم اگر شود زنده * شود از جان و دل ورا بنده
فطنت و ذهن پاى بر جايش * برده تا عرش رايت رايش « 1 »
باشد اندر نظام هر دو سراى * مرد صاحب حديث و صاحب « 2 » راى
اندر آن نيمه سنتآرايست « 3 » * وندر اين نيمه ملك پيرايست « 4 »
بوده « 5 » صاحب حديث بهر خداى * هست در شغل ملك صاحب راى
صاحب راى شه روّيت او * ناصح دين شه طويت او
مرد كز بهر دين خرد را باخت « 6 » * با خردتر ازو خرد نشناخت
عالمى « 7 » عاملست در ره دين * كافى كاملست « 8 » و با آئين
شد ترازوى دين وزارت او * زان به دو راست شد امارت او « 9 »
در وزارت قويست بازوى او * زان سبب قلب خوان ترازوى او « 10 »
هست « 11 » در مجلس خداوندى * بىبدان را بنيك پيوندى
مرد دين را شريعت آموزد * شمع در پيش شمس نفروزد « 12 »
خردى را كه پيش حق يازد « 13 » * آن خرد پيش شرع دربازد « 14 »
گر زند در صلاح « 15 » ملك نفس * نه ز خود كز خداى بيند بس
عالم از بهر بندگى كردن * از فلك طوق ساخت در گردن
پس از اين دهر « 16 » پرامارت را « 17 » * نسخه زين در برد « 18 » وزارت را
طينتش بر وفاى دين « 19 » مجبول * طيبتش در صفاى دل مشغول
بخشش او بوعده و بسؤال * نه امل مال بل امل را « 20 » مال
هامش
( 1 ) - ل : و رايش
( 2 ) - ل : و صاحب ، م : صاحب
( 3 ) - ب : آرائيست
( 4 ) - ب : و اندر اين نيمه ملك پيرائيست
( 5 ) - و : برده
( 6 ) - خرد در تاخت ، چ : خرد در باخت
( 7 ) - و : عالم و ، ب : عالم
( 8 ) - ب : عامل كاملست
( 9 ) - دو مصرع اين بيت در « ب ، ت ، ط » مقدم و مؤخر است
( 10 ) - چ :شد ترازوى دين وزارت او * زان سبب قلب خوان وزارت او( 11 ) - م : هشت
( 12 ) - ل : شمس بفروزد ، ب : شمس نفروزد ، م : شمع نفروزد
( 13 ) - ب : بازد
( 14 ) - ت : درتازد ، پ : دريازد ، ى : شمع دربازد
( 15 ) - ل : صلاى
( 16 ) - ل : جاى ، چ : جان
( 17 ) - ل : پرامانت را
( 18 ) - ب : برد ، م : بود
( 19 ) - ب : دل
( 20 ) - ب : بل امل را ، ل : بلكه آمل