چون شدى فارغ از مدايح شاه * بسوى مدح خواجه آر پناه « 1 »
خواجهء خواجگان و صدر صدور * بر بدانديش مملكت منصور « 2 »
خواجگان و جماعت ديوان * سروران و گزيدگان زمان
بعد از آن مهتران و جمع « 3 » قضاة * شكرشان برتر از صيام و صلاة « 4 »
سرفرازان ملكت ايران * نامداران خسرو توران
خسرو شرق را بهر كارى * روز و شب نو نهاده بازارى
خرّم از رايشان جهان يكسر * عيب پنهان و آشكار « 5 » هنر
چاكر ملك شاه شد مينو * كه نبيند كسى در او « 6 » آهو
گر ببينى تو ملكت غزنين * باز نشناسى از بهشت برين
چون « 7 » بود شاه را نكوكردار * مملكت را فزون شود مقدار
شاه و دستور هر دو نيكوراى * هرچه بايست جمله داد « 8 » خداى
شكر اين نعمت بىاندازه * كه شد اندر ممالكش تازه
كه تواند گزارد « 9 » برگو هين * گشت « 10 » جنّت حوالى غزنين
اى بزرگان غزنى « 11 » و لوهور « 12 » * چشم بد زين زمانه بادا دور
يافتيد « 13 » آنچه بود حاجتتان « 14 » * گشت پذرفته آن عبادتتان « 15 »
شه جوان و جهان جوان و زمان « 16 » * در امان همچو روضهاى جنان « 17 »
چون بود كردگار بخشنده * بدهد هرچه خواست زو بنده
كام دلها ميسر است اكنون * باد يا رب از آنچه هست فزون
يا رب اين فضلهات بر بنده * دار تا روز حشر پاينده
هامش
( 1 ) - چ : و ان صدر جهان زمانه پناه
( 2 ) - چ : سال و مه بر عدوى دين منصور
( 3 ) - ب : قاضيان و جمع ، ل : مهتران و جمع ، م : مهتران جمع
( 4 ) - م : صلات
( 5 ) - ذ : آشكاره
( 6 ) - ذ : در آن
( 7 ) - م : چو
( 8 ) - ذ : داده
( 9 ) - م : گذارد
( 10 ) - كم : گشته
( 11 ) - ل : غزنه
( 12 ) - چ : لوهور ، م : لهوور
( 13 ) - ذ : يافتيد ، م : يافتند
( 14 ) - ب : حاجتتان ، م : حاجتشان
( 15 ) - م : عبادتشان
( 16 ) - ذ : جهان و بخت جوان
( 17 ) - چ : روضهء رضوان